اسیر شدیم ...
اسیر شدیم ...
بین برج های بلندی که روی گلوی کارگرها و خون بیگناه ها بالا رفتن آدمهایی که اون قدر رفتن بالا که دیگه پایینی ها رو نمی بین تو این شهر بی اکسیژن تنها امیدم به هموناییه که بی ادعا رفتن و جون دادن
تا ما سرپا بمونيم اونا زنده ان و ما مرده های متحرک کاش میشد با یه قطار از این همه ظلم فرار کرد...
#دلنوشته #حامد_زمانی #دلنوشته_خاص
بین برج های بلندی که روی گلوی کارگرها و خون بیگناه ها بالا رفتن آدمهایی که اون قدر رفتن بالا که دیگه پایینی ها رو نمی بین تو این شهر بی اکسیژن تنها امیدم به هموناییه که بی ادعا رفتن و جون دادن
تا ما سرپا بمونيم اونا زنده ان و ما مرده های متحرک کاش میشد با یه قطار از این همه ظلم فرار کرد...
#دلنوشته #حامد_زمانی #دلنوشته_خاص
- ۱۵۶
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط