ویو فردا صبح
(ویو فردا صبح)
کوک داخل اتاق خواب بود ولی ته از خونه رفته بود
کوک وقتی بیدار شد چیزی یادش نمیومد
هیچیی یادش نمیومد
وقتی خواست پاشه پایین تنش و زیر دلش درد گرفت که یهو یاد تهیونگ افتاد ولی نمیتونست از روی تخت پاشه پس داد زد
_مایککککککککککککککککککککککک (عربده)
مایک سریع خودشو به کوک رسوند و در زد
مایک : ارباب میتونم بیام
_بیا
مایک اومد داخل و تعظیم کرد و گفت
مایک : ارباب با من کاری داشتید
_کیم تهیونگ کجاست
مایک : ارباب من نمیدونم
_یعنی چی که نمیدونی (داد)
مایک : آخه ارباب ایشون دیشب با شما بود
_یعنی چی که با من بوده
مایک : خب............
بچهها این یه مینی پارته
کوک داخل اتاق خواب بود ولی ته از خونه رفته بود
کوک وقتی بیدار شد چیزی یادش نمیومد
هیچیی یادش نمیومد
وقتی خواست پاشه پایین تنش و زیر دلش درد گرفت که یهو یاد تهیونگ افتاد ولی نمیتونست از روی تخت پاشه پس داد زد
_مایککککککککککککککککککککککک (عربده)
مایک سریع خودشو به کوک رسوند و در زد
مایک : ارباب میتونم بیام
_بیا
مایک اومد داخل و تعظیم کرد و گفت
مایک : ارباب با من کاری داشتید
_کیم تهیونگ کجاست
مایک : ارباب من نمیدونم
_یعنی چی که نمیدونی (داد)
مایک : آخه ارباب ایشون دیشب با شما بود
_یعنی چی که با من بوده
مایک : خب............
بچهها این یه مینی پارته
- ۷۷۳
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط