{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق‌‌‌ِ‌تو...

#عشق‌‌‌ِ‌تو...
عشق ِ تو از هر نوشاک ِ مستى‌بخش
گواراتر است.
عطر ِ الاولین
نشاطى از بوى خوش ِ جان ِ توست
و نامت خود
حلاوتى دلنشین است
چنان چون عطرى که بریزد.
خود از این روست که با کره‌گان‌ات دوست مى‌دارند.»
«- مرا از پس ِ خود مى‌کش تا بدویم،
که تو را
بر اثر بوى خوش ِ جان‌ات
تا خانه به دنبال خواهم آمد.»
«- اینک پادشاه ِ من است
که مرا به حجله‌ى پنهان خود اندر آورد!
سرا پا لرزان
اینک من‌ام
که از اشتیاق ِ او شکفته مى‌شوم!
آه! خوشا محبت ِ تو
که مرا لذت‌اش از هر نوشابه‌ى مستى‌بخش
گواراتر است!
تو را با حقیقت ِ عشق دوست مى‌دارند.»
«- اى دختران #جنوب! شما را
به غزالان و ماده‌آهوان ِ دشت‌ها سوگند مى‌دهم:
دلارام ِ مرا که سخت خوش آرامیده بیدار مکنید
و جز به ساعتى که خود خواسته از خواب‌اش بر نه انگیزید!»
«- آواز ِ دهان ِ محبوب ِ من است این که به گوش مى‌شنوم!
اینک اوست که شتابان از شتاب ِ خویش
از کوه‌ها مى‌گذرد و از پشته‌ها بر مى‌جهد.
محبوب ِ جان ِ من آهو بچه‌یى نوسال است که شیر از پستان ِ ماده غزالان مى‌نوشد.
در پس ِ دیوار ِ ما ایستاده
از دریچه مى‌بیند، از پس ِ چفته‌ى تاک
و مرا مى‌خواند.»
«- برخیز – اى نازنین من! اى زیباى من! – و به سوى من بیا.
یکى ببین که زمستان گریخته، فصل ِ باران‌ها در راه‌گذر به پایان رسیده است و زمان ِ سرود و ترانه فراز آمده.
یکى در جوش ِ سرخ ِ میوه‌ى نو ببین که بر انجیربن نشسته،
یکى به خوشه‌هاى به گُل نشسته‌ى تاک ببین که خوش عطرى مى‌پراکند.
برخیز اى نازنین ِ من! اى زیباى من! و به سوى من بیا.
برخیز اى کبوتر ِ من که در شکاف ِ صخره‌ها لانه دارى، اى کبوتر ِ من که در جاى‌هاء ِ بلند مى‌نشینى!
بیا که مرا از دیدار ِ روى خود شادمان کنى و از شنیدن ِ آواز ِ خویش شکفته کنى
که صداى تو هوش‌ربا است
و روى تو هوش‌ربا است
در برترین ِ مقامى از هوش‌ربایى.»
«- دلدار ِ من از آن ِ من است به‌تمامى و من از آن ِ اویم به‌تمامى.
همچون شبان ِ جوانى که گله‌ى خود را در سوسن‌زاران به چرا مى‌برد
همچون‌روباهان‌جوان‌سال،که‌تاکستان‌هاى‌پُرگُل‌را تاراج مى‌کنند
) روبهکان را از براى من بگیرید! شبان جوان را بگیرید! (
دلدارم رمه‌ى بوسه‌هایش را خوش در سوسن‌زاران ِ من به گردش مى‌برد، خوش در تاکستان من به گردش مى‌برد.»
«- بدان ساعت که نسیم ِ مجمر گردان روز برخیزد،
بدان هنگام که سایه‌ها دراز، و آن‌گاه بى‌رنگ شود
زود به سوى من‌آ، اى دلدار ِ بى‌همتاى من!
زود به سوى من‌آ، اى شیرخواره‌ى ماده غزالان!
از دل ِ کوهساران درهم و آبکندهاى #بندر، زود به سوى دلدار ِ خویش آى...
#چوک‌ِبَندِر
#ابراهیم‌منصفی_رامی‌جنوب
#بندرعباس
#هرمزگانِ‌زیبا
دیدگاه ها (۰)

#شبیهِ‌مرگ‌است_دوست‌داشتن‌ِتو...مرگ همیشهخیلی آسان تر از عشق...

#تو‌را‌صدا‌کردم...سَرِ چشمه‌و و شبانه...در تاریکی چشمانت را ...

#چه_غریب_ماندی_ای‌دل...چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگ...

#وَ_درد...و دردکه این بار پیش از زخم آمده بودآنقدر در خانه م...

از تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا هم‌نفس است ای تو هم...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط