{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست خطی دارم از او بر دل خود یادگار

دست خطی دارم از او بر. دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو. با انار
رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید
میکشم روزی که برگردد دمار از روزگار.
تا بیاید چوب بر از من تبرها ساخته
آن سپیدار م که از کوچ کلاغ ها سوگوار
سال مار دوستان با عسل تحویل شد
سال مار من ای دوست دوراز جان با زهر مار
😔😔😔💔💔
دیدگاه ها (۲)

اگر که هیچ ذره ای از وجود من یاد تو را به فراموشی نمی‌سپارد ...

ی ملهمی سر ای زخم گوالم نیسی نفسی سی نفس سوز بلالم نیسینفست ...

امروز من به دنیا آمدم هر سال جشنی میکرفتم برای دیدن لبخندها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط