نه اینکه گفته اند
نه اینکه گفته اند
تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده...؟!
حالا نمی دانم در حریق دوری ات بسوزم
یا زیر یخ نگاه ات زندانی شوم..!!
چرا که سخت است بدانی جرعه ای از تو
می تواند دریایی باشد در میان این خشکسالی!
این خشکسالی، درخت تنهای وجودم را
بی بار و برگ می کند و بی کسی چون باد
ناخن های تیزش را روی گردن برهنه ام می کشد،
چونان که از ارتفاع پیشانی ام تنهایی می چکد...!!
اینجاست که در میان درد رشد می کنم
و کسی نمی داند و نمی فهمد
در این وادی اندوهگین
درد مرا تاج گزاری می کند!
اما هم چنان امیدوارم
__.*°•🖤•°*.____N___f____s_______
تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده...؟!
حالا نمی دانم در حریق دوری ات بسوزم
یا زیر یخ نگاه ات زندانی شوم..!!
چرا که سخت است بدانی جرعه ای از تو
می تواند دریایی باشد در میان این خشکسالی!
این خشکسالی، درخت تنهای وجودم را
بی بار و برگ می کند و بی کسی چون باد
ناخن های تیزش را روی گردن برهنه ام می کشد،
چونان که از ارتفاع پیشانی ام تنهایی می چکد...!!
اینجاست که در میان درد رشد می کنم
و کسی نمی داند و نمی فهمد
در این وادی اندوهگین
درد مرا تاج گزاری می کند!
اما هم چنان امیدوارم
__.*°•🖤•°*.____N___f____s_______
- ۸۲۷
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط