{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاببب از اونجایی که نظر ندادید خودم شین سوکوکو مینویسم

راستی هنتای نمینویسم به دلایلی و اینمبگم که هردوشون پسرن
.
یک روز دازای چویا اتسوشی و اکوتاگاوا برای مهاجرت سوار هواپیما شدن بعد مهماندار اومد و چیدمان صندلی هارو گفت(اکوتاگاوا و اتسوشی کنار هم، دازای و چویا کنار هم، بقیه مسافرا) چویا داد زد(من نمیخوام پیش این دراز نردبون بشینمممم) دازای گفت(ولی چوچو جونم نمیخوای پیش من بشینی؟) دازای وقتی اینو گفت چهرش رو کیوت گرفت مثلا چشماشو نیم بسته کرد گونه هاش یکم قرمز بودن و موهاش به هم ریخته چویا هیچی نگفت فقط صورتش یکم قرمز شد و رفت بشست پیشش و اکوتاگاوا و اتسوشی اونا مثل بچه ادم نشسته بودن که اتسوشی یک سرفه کوچیک میکنه و اکوتاگاوا انگار انفجار شنیده میگه(چرا سرفه کردی هااا) اتسوشی گفت(خب یکم گلوم خشک شد به خاطر همین ـــــ) اکوتاگاوا پرید وسط حرفش (خب سرفه نکن) اتسوشی گفت(خوب چجور نکنم بدنم خودش ـــــ) اکوتاگاوا دوباره پرید تو حرفش( بهانه نیار) اتسوشی گفت ( تو همیشه دنبال دعوایی) اکوتاگاوا گفت (تو هم دنبال سرفه) و بعدش ساکت شدن و شب شد همه مسافرا حتی چویا و دازای خوابیده بودن و فقط این دو نفر بیدار بودن اکوتاگاوا احساس کرد بدنش سنگین شده ولی صندلی ها زیاد راحت نبودن و کمر اکوتاگاوا درد گرفته بود و اکوتاگاوا سرش رو گذاشت رو پا اتسوشی و اتسوشی اول سفید شد بعد ابی بعد قرمز و اکوتاگاوا گفت(اگه.... اگه راحت نیستی بلند میشم) و اکوتاگاوا هم یکم قرمز شد اتسوشی(نه نه فقط یهویی بود واسه همین تعجب کردم (داداش تو سه تا رنگ عوض کردی اون فقط تعجب بود😐) اکوتاگاوا یهو انگار یک سایه دید و سریع بلند شد و رو پا اتسوشی نشست و بغلش کرپو سرش رو محکم به سینه اتسوشی چسبوند اتسوشی گفت(چیشده اکوتاگاوا؟) اکوتاگاوا با ترس گفت (مطمئنم یک سایه دیدم قسم میخورم) اتسوشی گفت( نگران نباش چیزی نیست من اینجام ) اکوتاگاوا یکم سرخ شد و بعد اکوتاگاوا سرش رو بلند کرد و لب اتسوشی رو بوسید و یکدفعه یک چیزی دید که باورش نمیشد و از ترس محکم تر سرش رو سینه اتسوشی چسبوند و گفت (اتسوشی اون اون یک....
.
.
.
.
.
.
خماریییییی خب پارت بعد رو یه چند دقیقه دیگه میزارم راستی وقتی به اینجا رسیدی یک صلوات واسه انگشت های منم بفرست
دیدگاه ها (۹)

یک سوال

واییییییی

بچه ها یک سوال مهم

بچه ها میخوام یک چیزی بهتون بگم

خب بریم که داشته باشیم

پارت سه _____________________ویو چویا یک هفته بعد نزدیک ۹ رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط