مرا در سیاهی شب برهان
مرا در سیاهی شب برهان
آنجایی که حتی سکوت هنوز وجود ندارد
مرا از تاریکی نهراسان
من در تاریکی درد کشیدم
و فهمیدم
نتها چیزی که از بین نمی رود اوست
آه ای نور
بتاب تا سایه ای پدید آید
تا تو نباشی تاریکی معنا ندارد
اه ای ابر
ببار تا هرچه اشک هست نهان گردد
چرا که هرچه بسیارند برای عاشقان کم است
اه ای ماه
بر روی ابر بتاب
که نور تو پاک است و بی صدا
اه ای روز
بگذار شب برای بار آخر برسد
تا ماه معنا پیدا کند
اه ای شب
به ستاره ها بگو آنگاه که بیایند
آفتاب گردان ها هم به آنان می نگرند
اه ای آسمان
پاک و صاف بگرد
که قطعا تو مظهر آسمان پر ستاره ای
گر تو پر غبار گردی
ستاره ها فراموش می شوند
نور ماه خاموش می شوند
خورشید پنهان می شود
ابر ها محو می شود
اه ای انسان
گوش سپار به نجوای آسمان
که خلق شده برای تو
تو که همان آسمان را آلوده و ناپاک ساخته ای
چرا که بعد از تو نمی شنود کسی آن نغمه ی آسمان را
ای آسمان
گرچه سکوتت نغمه ی آنان است
آن گاه راهی نده به آنچه سکوتت را می شکند
بگذار سکوتت حکمرانی کند
بر جهان تیره
آنگاه که سکوتت می شکند
آنان می فهمند
که چکار کردن با آرامش خود
و اگاه شدند
که آواز آسمانشان
بی صدا گشته
و آنجایی رسیده است
که حتی سکوت هم وجود ندارد
حال ای تاریکی
تو که سایه انداخته ای بر جهان
مرا ببلع
زیرا دیگر نمی شنوم نجوای آسمان را
در انتظار گذشته ای
که هرگز بر نمی گردد
دیگر دلیلی برای وجود داشتن نیست
در نور و تاریکی
مرا برسان به آنجا که نه نور دارد نه تاریکی
آنجایی که نه سکوت دارد و نه صدایی
و محو شده
هرچه که هست
و هرچه بود
و دیگر نیست
دلیلی برای ماندن...
#هاروکا
آنجایی که حتی سکوت هنوز وجود ندارد
مرا از تاریکی نهراسان
من در تاریکی درد کشیدم
و فهمیدم
نتها چیزی که از بین نمی رود اوست
آه ای نور
بتاب تا سایه ای پدید آید
تا تو نباشی تاریکی معنا ندارد
اه ای ابر
ببار تا هرچه اشک هست نهان گردد
چرا که هرچه بسیارند برای عاشقان کم است
اه ای ماه
بر روی ابر بتاب
که نور تو پاک است و بی صدا
اه ای روز
بگذار شب برای بار آخر برسد
تا ماه معنا پیدا کند
اه ای شب
به ستاره ها بگو آنگاه که بیایند
آفتاب گردان ها هم به آنان می نگرند
اه ای آسمان
پاک و صاف بگرد
که قطعا تو مظهر آسمان پر ستاره ای
گر تو پر غبار گردی
ستاره ها فراموش می شوند
نور ماه خاموش می شوند
خورشید پنهان می شود
ابر ها محو می شود
اه ای انسان
گوش سپار به نجوای آسمان
که خلق شده برای تو
تو که همان آسمان را آلوده و ناپاک ساخته ای
چرا که بعد از تو نمی شنود کسی آن نغمه ی آسمان را
ای آسمان
گرچه سکوتت نغمه ی آنان است
آن گاه راهی نده به آنچه سکوتت را می شکند
بگذار سکوتت حکمرانی کند
بر جهان تیره
آنگاه که سکوتت می شکند
آنان می فهمند
که چکار کردن با آرامش خود
و اگاه شدند
که آواز آسمانشان
بی صدا گشته
و آنجایی رسیده است
که حتی سکوت هم وجود ندارد
حال ای تاریکی
تو که سایه انداخته ای بر جهان
مرا ببلع
زیرا دیگر نمی شنوم نجوای آسمان را
در انتظار گذشته ای
که هرگز بر نمی گردد
دیگر دلیلی برای وجود داشتن نیست
در نور و تاریکی
مرا برسان به آنجا که نه نور دارد نه تاریکی
آنجایی که نه سکوت دارد و نه صدایی
و محو شده
هرچه که هست
و هرچه بود
و دیگر نیست
دلیلی برای ماندن...
#هاروکا
- ۱.۰k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط