مظلوم نمایی نکردم
هر بار دردی بود مثه ظالما قیافه گرفتم؛
نمیخوام بشینم دشمنم خوشحال شه بغضمو ببینه ولی انگاری حال میکنه وقتی میبینه ادای آدم بد قصه رو در میارم؛
میدونم نوبت منم میشه؛ فعلا حتی دست و پام فلجه بس که زیر شلاق این روزگار از غوغای بیرون افتادم توی درون...
مظلوم نمای قصه م نبودم؛ ولی خدا میدونه کودک درونم فرمون دستشه، با همه زخماش، بازم نکشتمش، انکارش نکردم؛
مثه تو
دقیقا خود تو
نمیخوام بشینم دشمنم خوشحال شه بغضمو ببینه ولی انگاری حال میکنه وقتی میبینه ادای آدم بد قصه رو در میارم؛
میدونم نوبت منم میشه؛ فعلا حتی دست و پام فلجه بس که زیر شلاق این روزگار از غوغای بیرون افتادم توی درون...
مظلوم نمای قصه م نبودم؛ ولی خدا میدونه کودک درونم فرمون دستشه، با همه زخماش، بازم نکشتمش، انکارش نکردم؛
مثه تو
دقیقا خود تو
- ۲۸۲
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط