فیک_ماه زیباست
Moon is beautiful
part 5
1900
ضربان تهیونگ برگشت
نفسمو بیرون دادم کنترلی رو اشکام نداشتم
بهم اجازه دادن برم پیشش
نشستم کنار تختش
ک.تهیونگ میشه بیدار شی؟(بغض)
نتونستم حرفم رو ادامه بدم و زدم زیر گریه به صورت بی نقص و زیباش خیره شده بودم که نفهمیدم کی چشمام گرم شد و خوابم برد
(پرش به فردا)
با حس تکون خوردن دست تهیونگ از جواب بیدار شدم
دکتر رو صدا زدم
د.سطح هوشیاریش اومده بالا ولی هنوز منگه یکی دو ساعت دیگه کامل هوشیار میشه
ک.باشه ممنون
زنگ زدم نامجون
ک.الو سلام نامجون هیونگ خوبی؟
ن.سلام خوبم چه خبر از تهیونگ
ک. به هوش اومده ولی دکتر گفت هنوز منگه
ن. کی مرخص میشه
ک. نپرسیدم ولی گفتن یکی دو ساعت دیگه کامل هوشیار میشه
ن. خوبه ما داریم میایم بیمارستان
ک. باشه بیاید
ن. فعلا
ک. فعلا
تقریبا یه ربع گذشت نامجون هیونگ و اعضا اومدن
دکتر گفت تهیونگ مرخصه الا قرار بود یه نفر انتخاب شه تا از تهیونگی مراقبت کنه
ن. به نظرم جونکوک میتونه این که رو بکنه بهتره مخالفت نکنید من صلاح تهیونگ رو میخوام
این حرف نامجون جای مخالفت نذاشت پس همه موافقت کردن و قرار شد من از تهیونگ مراقبت کنم پس بردمش خونه ی خودم
ویو شب
واسه شام کیمچی درست کردم
رفتم اتاقی که تهیونگ خوابیده بود صداش کنم
در رو اروم باز کردم
ک. تهیونگ؟
ته. بیا تو!
رفتم تو کنارش رو تخت نشستم
ک. چطوری؟
ته. تورو دیدم خوب شدم(لبخند)
ریز خندیدم
ک. شام امادس بیا بریم پایین
ته. باشه
کمکش کردم رفتیم سر میز اروم اروم بهش غذا میدادم و حواسم بود داغ نباشه اونم مثل یه بچه میخورد
نمیدونم چرا میبینمش یا نزدکمه دلم قیلی ویلی میره
ویو تهیونگ
اومده بودم خونه جونکوک یه اتاق مخصوص من اماده کرده بود
در اروم باز شد و صداشو شنیدم
ک. تهیونگ؟
اسممو که به زبون اورد یه حال عجیبی مثل ذوق بهم دست داد
ته. بیا تو
اومد و کنارم نشت
ک. خوبی؟
نمیدونم چرا ولی یهو قلبم کنترل زبونم رو گرفت
ته. تورو دیدم خوب شدم
ریز خندید منم تو دلم قربون صدقش میرفتم
ک. شام امادس بریم پایین شام بخوریم
ته. باشه
ویو سر میز شام
بهم غذا میداد و لذت غذا خوردن برام صد برابر شده بود بعدشام من کسی بودم که مکالمه رو شروع کرد.....
کیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
@selin98
@Liana89
حمایت کنید خوشگلاممم
part 5
1900
ضربان تهیونگ برگشت
نفسمو بیرون دادم کنترلی رو اشکام نداشتم
بهم اجازه دادن برم پیشش
نشستم کنار تختش
ک.تهیونگ میشه بیدار شی؟(بغض)
نتونستم حرفم رو ادامه بدم و زدم زیر گریه به صورت بی نقص و زیباش خیره شده بودم که نفهمیدم کی چشمام گرم شد و خوابم برد
(پرش به فردا)
با حس تکون خوردن دست تهیونگ از جواب بیدار شدم
دکتر رو صدا زدم
د.سطح هوشیاریش اومده بالا ولی هنوز منگه یکی دو ساعت دیگه کامل هوشیار میشه
ک.باشه ممنون
زنگ زدم نامجون
ک.الو سلام نامجون هیونگ خوبی؟
ن.سلام خوبم چه خبر از تهیونگ
ک. به هوش اومده ولی دکتر گفت هنوز منگه
ن. کی مرخص میشه
ک. نپرسیدم ولی گفتن یکی دو ساعت دیگه کامل هوشیار میشه
ن. خوبه ما داریم میایم بیمارستان
ک. باشه بیاید
ن. فعلا
ک. فعلا
تقریبا یه ربع گذشت نامجون هیونگ و اعضا اومدن
دکتر گفت تهیونگ مرخصه الا قرار بود یه نفر انتخاب شه تا از تهیونگی مراقبت کنه
ن. به نظرم جونکوک میتونه این که رو بکنه بهتره مخالفت نکنید من صلاح تهیونگ رو میخوام
این حرف نامجون جای مخالفت نذاشت پس همه موافقت کردن و قرار شد من از تهیونگ مراقبت کنم پس بردمش خونه ی خودم
ویو شب
واسه شام کیمچی درست کردم
رفتم اتاقی که تهیونگ خوابیده بود صداش کنم
در رو اروم باز کردم
ک. تهیونگ؟
ته. بیا تو!
رفتم تو کنارش رو تخت نشستم
ک. چطوری؟
ته. تورو دیدم خوب شدم(لبخند)
ریز خندیدم
ک. شام امادس بیا بریم پایین
ته. باشه
کمکش کردم رفتیم سر میز اروم اروم بهش غذا میدادم و حواسم بود داغ نباشه اونم مثل یه بچه میخورد
نمیدونم چرا میبینمش یا نزدکمه دلم قیلی ویلی میره
ویو تهیونگ
اومده بودم خونه جونکوک یه اتاق مخصوص من اماده کرده بود
در اروم باز شد و صداشو شنیدم
ک. تهیونگ؟
اسممو که به زبون اورد یه حال عجیبی مثل ذوق بهم دست داد
ته. بیا تو
اومد و کنارم نشت
ک. خوبی؟
نمیدونم چرا ولی یهو قلبم کنترل زبونم رو گرفت
ته. تورو دیدم خوب شدم
ریز خندید منم تو دلم قربون صدقش میرفتم
ک. شام امادس بریم پایین شام بخوریم
ته. باشه
ویو سر میز شام
بهم غذا میداد و لذت غذا خوردن برام صد برابر شده بود بعدشام من کسی بودم که مکالمه رو شروع کرد.....
کیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
@selin98
@Liana89
حمایت کنید خوشگلاممم
- ۸۳۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط