وای

وای
داشتم مقنعه مو سرم‌میکردم‌که ببینم اگه تنگه گشادش کنم
بابام همون لحظه صدام‌کرد
بعد نگام کرد
بدبخت جلو خندشو گرفت😺💔
بعد من داشتم از خنده پاره میشدم
گفت تو چرا این ریختی شدی
گفتم پدر من تو اونننن همه گفتی بوی ماه مهر بوی ماه مهر بیا ماه مهر تا نه‌ماه باید منو اینطوری ببینی🗿🎀
دیدگاه ها (۷)

مشترک گرامیشما 9۶ درصد از بسته تابستان خود استفاده کرده ایدل...

همین الان ما همه مرده ایم رو تموم کردم...یعنی افسرده شدم🗿💔او...

نمیدونم اینو پست کردم‌پاک شدگزارش شداصلا پست نکردم ولی آرهآر...

اینو یادم رفت پست کنمخبچرا ماری لباس نینا رو پوشیده نینا دوس...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۶۹ فصل ۳ )سرشو کج کرد سمتم.با اشك جمع ش...

رمان جونکوک ( عمارت ارباب )

³اون روز تموم شد و من هنوز هم توی شوک اون لحظه بودم همش بهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط