{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میرومخسته وافسرده وزار

میروم‌خسته وافسرده وزار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما دل
شوریده و ویرانه خویش...
دیدگاه ها (۲)

گفتم پس چه باید کرد ؟گفت تحمل و سکوت ...

وَالعَصریعنی قسم به لحظه‌های له شدن آدمها درسختی‌ها و گرفتار...

می‌رسد قرنی به پایان وسپهر بایگان دفتر دوران ماهم بایگانی می...

عطر موهایت قرار را از شهر می‌گیرد، بگودل ربودن را کدام عطار ...

من آن شمعم که با سوز دل خویشفروزان می کنم ویرانه ای رااگر خو...

کنج دنجی گزیده ام "که مپرس"آسمان را به خانه آوردم ،غرق دریای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط