White lotus | part 1
White lotus | part 1
صدای تشویق هزاران نفر، تمام سالن را پر کرده بود.
نورهای سفید و طلایی روی صحنه میچرخیدند و دوربینها فقط یک نفر را دنبال میکردند.
کیم سوآ.
دختری که فقط با شنیدن اسمش، همه میدانستند دربارهی چه کسی حرف میزنند.
ملکهی کیپاپ.
سوآ وسط صحنه ایستاده بود؛ با همان آرامشی که همیشه داشت. لبخند کوچکی روی لبهایش بود، اما هیچکس نمیدانست پشت آن لبخند، چقدر خستگی پنهان شده است.
موسیقی که تمام شد، آخرین نت را خواند و سالن منفجر شد.
صدای فریاد طرفدارانش حتی از پشت گوشهایش هم محو نمیشد.
سوآ آرام تعظیم کرد.
سوآ: «ممنونم که همیشه کنارم هستید.»
همین چند کلمه کافی بود تا طرفدارانش دوباره فریاد بزنند.
اما وقتی از صحنه پایین آمد...
لبخندش کمکم محو شد.
مدیر برنامهاش، پوشهای را به سمتش گرفت.
مدیر: «سوآ، یه خبر جدید دارم.»
سوآ بطری آبش را برداشت و نگاهی به او انداخت.
سوآ: «چی شده؟»
مدیر کمی مکث کرد.
مدیر: «یه پیشنهاد همکاری بزرگ.»
سوآ بیتفاوت شانهای بالا انداخت.
سوآ: «باز یه برند؟»
مدیر لبخند زد.
مدیر: «نه... موسیقی.»
سوآ نگاهش را بالا آورد.
مدیر: «یه همکاری با یکی از بزرگترین آرتیستهای دنیا.»
چند ثانیه سکوت شد.
سوآ: «کی؟»
مدیر پوشه را باز کرد.
و یک اسم روی صفحه دیده شد.
Jeon Jungkook.
چند روز بعد...
ساختمان کمپانی پر از رفتوآمد بود.
کارکنان با عجله حرکت میکردند و هرکسی دربارهی یک موضوع حرف میزد.
همکاریای که قرار بود همه را شگفتزده کند.
سوآ جلوی در استودیو ایستاده بود.
برای اولین بار بعد از مدتها کمی استرس داشت.
نه به خاطر آهنگ...
بلکه به خاطر اینکه قرار بود با کسی روبهرو شود که سالها فقط از پشت صفحههای نمایش دیده بود.
در باز شد.
صدای قدمهایی آرام آمد.
سوآ برگشت.
پسری با لباس ساده و کلاهی مشکی وارد شد.
همان چهرهای که میلیونها نفر در دنیا میشناختند.
جونگکوک.
چند لحظه هر دو فقط به هم نگاه کردند.
نه مثل دو آیدل معروف...
نه مثل دو ستارهی روی صحنه...
فقط مثل دو آدم که برای اولین بار روبهروی هم ایستاده بودند.
جونگکوک لبخند کوچکی زد.
جونگکوک: «سلام... من جونگکوکم.»
سوآ هم لبخند زد.
سوآ: «میدونم.»
یک لحظه سکوت بینشان افتاد.
بعد هر دو خندیدند.
و هیچکدام نمیدانستند...
همین دیدار ساده قرار است شروع داستانی باشد که هیچکس انتظارش را ندارد.
صدای تشویق هزاران نفر، تمام سالن را پر کرده بود.
نورهای سفید و طلایی روی صحنه میچرخیدند و دوربینها فقط یک نفر را دنبال میکردند.
کیم سوآ.
دختری که فقط با شنیدن اسمش، همه میدانستند دربارهی چه کسی حرف میزنند.
ملکهی کیپاپ.
سوآ وسط صحنه ایستاده بود؛ با همان آرامشی که همیشه داشت. لبخند کوچکی روی لبهایش بود، اما هیچکس نمیدانست پشت آن لبخند، چقدر خستگی پنهان شده است.
موسیقی که تمام شد، آخرین نت را خواند و سالن منفجر شد.
صدای فریاد طرفدارانش حتی از پشت گوشهایش هم محو نمیشد.
سوآ آرام تعظیم کرد.
سوآ: «ممنونم که همیشه کنارم هستید.»
همین چند کلمه کافی بود تا طرفدارانش دوباره فریاد بزنند.
اما وقتی از صحنه پایین آمد...
لبخندش کمکم محو شد.
مدیر برنامهاش، پوشهای را به سمتش گرفت.
مدیر: «سوآ، یه خبر جدید دارم.»
سوآ بطری آبش را برداشت و نگاهی به او انداخت.
سوآ: «چی شده؟»
مدیر کمی مکث کرد.
مدیر: «یه پیشنهاد همکاری بزرگ.»
سوآ بیتفاوت شانهای بالا انداخت.
سوآ: «باز یه برند؟»
مدیر لبخند زد.
مدیر: «نه... موسیقی.»
سوآ نگاهش را بالا آورد.
مدیر: «یه همکاری با یکی از بزرگترین آرتیستهای دنیا.»
چند ثانیه سکوت شد.
سوآ: «کی؟»
مدیر پوشه را باز کرد.
و یک اسم روی صفحه دیده شد.
Jeon Jungkook.
چند روز بعد...
ساختمان کمپانی پر از رفتوآمد بود.
کارکنان با عجله حرکت میکردند و هرکسی دربارهی یک موضوع حرف میزد.
همکاریای که قرار بود همه را شگفتزده کند.
سوآ جلوی در استودیو ایستاده بود.
برای اولین بار بعد از مدتها کمی استرس داشت.
نه به خاطر آهنگ...
بلکه به خاطر اینکه قرار بود با کسی روبهرو شود که سالها فقط از پشت صفحههای نمایش دیده بود.
در باز شد.
صدای قدمهایی آرام آمد.
سوآ برگشت.
پسری با لباس ساده و کلاهی مشکی وارد شد.
همان چهرهای که میلیونها نفر در دنیا میشناختند.
جونگکوک.
چند لحظه هر دو فقط به هم نگاه کردند.
نه مثل دو آیدل معروف...
نه مثل دو ستارهی روی صحنه...
فقط مثل دو آدم که برای اولین بار روبهروی هم ایستاده بودند.
جونگکوک لبخند کوچکی زد.
جونگکوک: «سلام... من جونگکوکم.»
سوآ هم لبخند زد.
سوآ: «میدونم.»
یک لحظه سکوت بینشان افتاد.
بعد هر دو خندیدند.
و هیچکدام نمیدانستند...
همین دیدار ساده قرار است شروع داستانی باشد که هیچکس انتظارش را ندارد.
- ۱.۵k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط