"خانوم دکتر زیادی نگرانه"
"خانوم دکتر زیادی نگرانه"
p2
خواستم از روی تخت بلند شم که با وحشت دستمو گرفت
گفت : نه! الان نمیتونی بری!
ای...اینا چه حرفایین ؟
قلبم تند زد
گفتم : چرا ؟
گفت : چون هنوز زخمی هستی ، اگه بخیه هات پاره بشن چی؟
گفتم : نیازی به نگرانی نیست بدتراز اینا_
گفت : من به عنوان یه پزشک نمیتونم اجازه بدم یه فرد مجروح با این وضع وخیم راه بره
میدونی... خیلی حس بدی بود که نمیدونستم دقیقا کجام ولی... ولی حس خوبی داشت که یه نفر اینطوری نگرانم باشه
گفتم : باشه... تا وقتی کامل درمان نشدم جایی نمیرم
گفت : خیلی هم خوب ، من توی حال میخوابم اگه نیازی داشتی میتونی صدام کنی خوابم سبکه ، نیازی نیست سر پا وایسی
گفتم : حتما
گفت : شبتون بخیر
و از اتاق رفت بیرون
دستام رو نگاه کردم
چرا این دختر انقد منو جذب خودش میکنه؟
بیخیال ، خیلی خستم
...
صبح با صدای آلارم یوری بیدار شدم
ماشالله آلارم نبود که بمب بودددد
جالبیش اینجاست که خاموش نمیشد و این یعنی بیدار نشده
هوفففف این که گفت خوابش سبکه
بلند شدم و رفتم توی هال
خیلی کیوت خوابیده بود
دلم نیومد بیدارش کنم برا همین فقط آلارمش رو خاموش کردم که راحت بخوابه و پتوش که از روش کناررفته بود رو صاف کردم
هووومم آرومی کرد و صورتش رو برگردوند
ناخودآگاه لبخند روی لبم نشست
یهو به خودم اومدم
من دارم چیکار میکنم ؟
هووف کریس به خودت بیا
آروم گفتم : یورییی
بیدار نشد
گفتم : کیم یورییی
واقعا بیدار نمیشد
نزدیک شدم و گفتم : یوووورییییی
انگار بهش برق وصل کرده باشن از جاش پرید
وقتی ساعت رو نگاه کرد رنگش مثل گچ شد
هرچند من هم با دیدن ساعت تعجب کردم
آخه یعنی من یه ساعت تموم بهش زل زده بودممم؟
گفت : گوشیم زنگ نخورددددد؟
گفتم : تا الان داشت زنگ میخورد من خاموشش کردم گفتم خودم بیدارت کنم
حالا همچین دروغ بزرگی هم نگفتم
...
p2
خواستم از روی تخت بلند شم که با وحشت دستمو گرفت
گفت : نه! الان نمیتونی بری!
ای...اینا چه حرفایین ؟
قلبم تند زد
گفتم : چرا ؟
گفت : چون هنوز زخمی هستی ، اگه بخیه هات پاره بشن چی؟
گفتم : نیازی به نگرانی نیست بدتراز اینا_
گفت : من به عنوان یه پزشک نمیتونم اجازه بدم یه فرد مجروح با این وضع وخیم راه بره
میدونی... خیلی حس بدی بود که نمیدونستم دقیقا کجام ولی... ولی حس خوبی داشت که یه نفر اینطوری نگرانم باشه
گفتم : باشه... تا وقتی کامل درمان نشدم جایی نمیرم
گفت : خیلی هم خوب ، من توی حال میخوابم اگه نیازی داشتی میتونی صدام کنی خوابم سبکه ، نیازی نیست سر پا وایسی
گفتم : حتما
گفت : شبتون بخیر
و از اتاق رفت بیرون
دستام رو نگاه کردم
چرا این دختر انقد منو جذب خودش میکنه؟
بیخیال ، خیلی خستم
...
صبح با صدای آلارم یوری بیدار شدم
ماشالله آلارم نبود که بمب بودددد
جالبیش اینجاست که خاموش نمیشد و این یعنی بیدار نشده
هوفففف این که گفت خوابش سبکه
بلند شدم و رفتم توی هال
خیلی کیوت خوابیده بود
دلم نیومد بیدارش کنم برا همین فقط آلارمش رو خاموش کردم که راحت بخوابه و پتوش که از روش کناررفته بود رو صاف کردم
هووومم آرومی کرد و صورتش رو برگردوند
ناخودآگاه لبخند روی لبم نشست
یهو به خودم اومدم
من دارم چیکار میکنم ؟
هووف کریس به خودت بیا
آروم گفتم : یورییی
بیدار نشد
گفتم : کیم یورییی
واقعا بیدار نمیشد
نزدیک شدم و گفتم : یوووورییییی
انگار بهش برق وصل کرده باشن از جاش پرید
وقتی ساعت رو نگاه کرد رنگش مثل گچ شد
هرچند من هم با دیدن ساعت تعجب کردم
آخه یعنی من یه ساعت تموم بهش زل زده بودممم؟
گفت : گوشیم زنگ نخورددددد؟
گفتم : تا الان داشت زنگ میخورد من خاموشش کردم گفتم خودم بیدارت کنم
حالا همچین دروغ بزرگی هم نگفتم
...
- ۱۵۴
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط