مثلا هواپیما در حال سقوط باشد و همه غرق در فریاد و اضطراب
چقدر عجیب است آدمی در سهمگینترین لحظات درماندگی و وقتی دارد با مرگ حقیقی دست و پنجه نرم میکند، لحظهای به خودش و اینکه چه کسی از خودش مراقبت میکند و آیا راهی برای گریز از این تنگنا هست نیاندیشد و عاشقانه و چنین باشُکوه، به دیگری فکر کند.
این مکالمه چیزی را درونم فرو ریخت، این حقیقت را که همهی آدمها در سختترین لحظات و وقتی لبهی پرتگاه رسیدند، فقط به نجات خودشان فکر میکنند.
و بغض کردم، عمیقا بغض کردم...
1
دیدگاه ها (۴۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.