حسی که اسم نداشت

حسی که اسم نداشت

نمیدانم اسم این حس چیست! دوست داشتن؟ اضطراب؟ عاشق شدن؟ ترس؟ یا هرچیز دیگری ...
این چیز، یا حس در من، یا بهتر بگویم در وجود من تعریف نشده بود،البته تا چند روز پیش.
هربار که برمی‌گردم تا نگاهش کنم میفهمم او مدت هاست که به من می نگریده و غرق تماشای من شده بوده.
نمیدانم به این حس چه میگویند ولی هربار که به او نزدیک میشوم یا بالعکس او به من نزدیک میشود بالا رفتن ضربان قلبم را حس میکنم،نفس هایم تند و سنگین تر میشوند و بین فراموش کردن او و ماندن با او تا آخرین لحظه دو دل میمانم
هربار که با قلم قلبم بر کاغذ وجودش شروع به نوشتن افکارم میکنم ، او درسکوت کامل، همچون درخت بید،به من گوش می‌دهد تا من خالی از احساس بی احساسی شوم. گاهی اوقات حس میکنم نگه داشتنش خیلی سخت است.
گفتم که نمیدانم به این حس چه می‌گویید اما‌... همه یک‌روزی از پیش ما می‌روند. چه زود چه دیر و من هم مجبورم با تمام شدن وقت برگه امتحانی ام را تحویل داده و در انتظار نمره بمانم تا شاید بتوانم نتیجه خوبی از تلاش هایم بگیرم، زیرا ما میتوانیم به اندازه تلاشمان آرزو کنیم یا به اندازه آرزویمان تلاش کنیم.



پ‌.ن: بچه ها اولش عاشقانه نوشته بودم بعد دیدم کیسی ندارم عوضش کردم🎀🌛
پاشید درس بخونید.
دیدگاه ها (۱۸)

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت۱۵پرورشگاهorphanageا.ت:خوشبختم لی ا.ت میتونین ا.ت صدام ک...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

چند پارتی

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

پرنسس ناخواسته

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_44فصل نوزدهم | ...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط