شبی وقتی زنگش زدم چشماش از خستگی باز نمیشد اما نمی‌گفت می

شبی وقتی زنگش زدم چشماش از خستگی باز نمیشد اما نمی‌گفت می

شبی وقتی زنگش زدم چشماش از خستگی باز نمیشد اما نمی‌گفت میخوام بخوابم تااین که خودم راضیش کردم یکم بخواب با وجود تمام خستگی هاش بازم شبا تا هروقت که من بیام منتظرم بیدار میمونه و بعدش می‌خوابه
مرسی که هستی 🍓

5اسفند1400
12.44pm
دیدگاه ها (۱)

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

خاطرات ناتمام Part6"Soyi"بدون حرفی سرمو به پنجره ماشین تکیه ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

KIM V

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

Part 12

خون آشام من p9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط