{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«تو از من جدا نشدی، من عضوی از وجود تو بودم که قطع‌اش کرد

«تو از من جدا نشدی، من عضوی از وجود تو بودم که قطع‌اش کردی، تکه تکه‏‌اش کردی، تقسیم‌اش کردی و تکه بزرگ‏تر را برداشتی و با خود بردی. هرکجا که می‏‌خواهی برو؛ به هرکجا که می‏‌خواهی فرار کن؛ هرقدر می‏‌خواهی به دوردست‌ها برو؛ نمی‏‌توانی من را از تکه‏‌ای که با خود برده‏‌ای جدا کنی.»


«اکنون کجایی ای خودِ دیگرِ من..؟»
دیدگاه ها (۵)

اما من و تو دور از هم مى‌پوسيم غمم از وحشتِ پوسيدن نيست غمم...

و در آخر؛همین که تو راضی به رنج‌ و اندوه من شدی،جواب تمام سو...

یافتمَت تا ازدستت دهَم،و عاشقت شدم تا دِلتنگت شوم ...

سفره، محرابِ کوچکی است که آدم‌ها در آن، تکه‌ای از عمرشان را ...

p1بوی عطر قدیمی، دوباره تمام فضای سالن را پر کرده بود. همان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط