{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک دروازه ی عشق پارت نمیدونم چند

فیک دروازه ی عشق پارت نمیدونم چند

لوکا امروز برای ملاقات جونگکوک به بیمارستان رفته بود
از زبان لوکا:
داداش بیدار شو دیگه
تا کی میخوای اینجوری بخوابی
لوس نشو دیگه من بلد نیستم ناز بکشماااا پاشو ببینم( با یکم بغض )
به دفعه دیدم انگشتش یه تکون ریز خورد
و چشماشو کم کم داشت باز می‌کرد
جونگکوک: همه جا رو تار میدیدم یه دفعه دیدم لوکا بالای سرمه یا خود خدا قیافش کِی انقد ترسناک شده
لوکا: هولییی شتتتت از شدت تعجب داشتم بالا پایین می‌پریدم و چشمام اندازه ی طالبی شده بود
دک...دکتررر( خوبه از تعجب به لکنت افتادم ) دکترر به هو...هوش اومدددد
دکتر سریع اومد بالای سرش و معاینش کرد دست و پاهاشو چک کرد و خداروشکر شکستگیش کاملا خوب شده بود دکتر بهم گفت بیام کارای مرخصیشو انجام بدم و بعدش مرخص میشه
دیدگاه ها (۱)

از آدمای بد دوری میکنم بدون هیچ وایب بدی🌕🫀

پارت نمیدونم چند......یک ماه بعد......هر روز میرفتم بیمارستا...

عررررررررررررررررر

درمانگر عشق. پارت۷۴

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:³⁰هیونا: ایون داشت خفه ام میکرد مث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط