رمان استاد ریاضیات
#پارت_23
گوشیم زنگ خورد زنگ بابسفنجی که دیدم شماره
مامانم
حالا چه گ... وهی بخورم من ری.... دم تو خودم
رفتم تو اتاق در قفل کردم
_الو سلام خوبی مامان جونم
☆مرسی تو خوبی کدوم گو... ری هستی
جواب تلفن ک.. ص.. ک.. شت نمیدی ها دختر
_مامان یه فرصت بده که حرف بزنم
☆چی مخوای بگی ها بگو ببینم
_مامان من داشتم حموم میکردم حوصله نداشتم گفتم برم حموم جون بگیرم انرژیم بره بالا
+خوشگلم کجایی قشنگ من
☆دختر ک.. ثا... فت این صدای کیه ها
_این لپتابه روشنه روی فیلم گذاشتم
☆دیگه نبینم کارای بد کنی
پنجشنبه شب عروسی دختر عمت فائزه مرخصی بگیر بیا باشه
_باشه مامان جان
گوشیم زنگ خورد زنگ بابسفنجی که دیدم شماره
مامانم
حالا چه گ... وهی بخورم من ری.... دم تو خودم
رفتم تو اتاق در قفل کردم
_الو سلام خوبی مامان جونم
☆مرسی تو خوبی کدوم گو... ری هستی
جواب تلفن ک.. ص.. ک.. شت نمیدی ها دختر
_مامان یه فرصت بده که حرف بزنم
☆چی مخوای بگی ها بگو ببینم
_مامان من داشتم حموم میکردم حوصله نداشتم گفتم برم حموم جون بگیرم انرژیم بره بالا
+خوشگلم کجایی قشنگ من
☆دختر ک.. ثا... فت این صدای کیه ها
_این لپتابه روشنه روی فیلم گذاشتم
☆دیگه نبینم کارای بد کنی
پنجشنبه شب عروسی دختر عمت فائزه مرخصی بگیر بیا باشه
_باشه مامان جان
- ۱۷۷
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط