{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارغوان

ارغوان
شاخه‌ی همخون جدا مانده‌ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از جهان بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چون بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی است
هر چه با من اینجا است
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطر من
گریه می‌انگیزد
ارغوانم آنجاست .....
ارغوانم تنها‌ست .....
ارغوانم دارد می‌گرید ......❤
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط