{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انتقام سخت

انتقام سخت
Part: 4
ات: لطفا
جونگ کوک: به نفعت هس همکاری کنی
ویو ات: لباشو گذاشت رو لبام و مکا های خیلی عمیقی میزد کل لبم خونی شد مزه خون تو دهنمون احساس میشد لباسمو از تنم در اورد از ترقوه هام گاز های ریزی گرفت و بوسه زد
همینطور تا رو شکمم بوسه زد و شلوارمو از پام در اورد
(بخدا روم نمیشه بنویسم😂😂)
لباسشو در اورد شلوارشو در اورد
جونگ کوک: بهت گفتم خبری از روان کننده هم نیس
ات: جونگ کوک (ترس) نکن ... جونگ عاااااااییی (گریه)
جونگ کوک: امشب هرکار کنم حقته ات بخدا
از همون اول با سرعت زیاد واردم کرد دستشو جلو دهنم گذاشته بود و فقط اشک میریختم نمتونستم تحمل کنم جونگ کوک سرعت کارشو برد بالا
ات: جونگ کوکککککک عایییی (ضربه به تخت)
جونگ کوک: عاح
ات: جونگ کوکککککک بخدا دیگه نمیتونم....... نفسم..... بالا نمیاد عایییییییی
(خجالت 😔😂)
جونگ کوک: خوبه همینطوری عاح
دو ساعت بعد
جونگ کوک: دیگه خسته شدم
ات: بسه (گریه)
ویو کوک:
از ات کشیدم بیرون و رو تخت دراز کشیدم و میخواستم اتو بغل کنم که حواسم نبود دستمو گذاشتم رو دلش
ات: عایی
جونگ کوک: ببخشید حواسم نبود
تو خودش جمع شد پاشدم لباسامو تنم کردم و از اتاق زدم بیرون
جونگ کوک: میرم همکلاسی عزیزتو هم بکشم
رفتم زیر زمین همه نیرو ها رو جمع کردم
جونگ کوک: این پسر باید تا صبح دست من باشه فهمیدین
...: قربان شما ساعت بگین تحویل بگیرین
جونگ کوک: همون ساعت 10 خوبه
...: چشم قربان
جونگ کوک: متونید برید
برگشتم پیش ات تو اتاق خواب با دوتا دستش دلشو گرفته بود خوابیده بود جونگ اون هم بالا سرش رو تخت نشسته بود متوجه نشد برگشتم پایین و رفتم داخل اشپز خونه
جونگ کوک : اجوما بیداری
اجوما: اره پسرم چیزی شده؟
جونگ کوک: نه یه لیوان دمنوش برای ات بده
اجوما: دمنوش امادس اونجا رو کاناپه بردار برا یکی از خدمتکارا درست کردم تو اونو ببر من یکی دیگه درست میکنم
جونگ کوک: اجوما یکم بیشتر اب گرم کن برا کیسه اب گرم هم میخوام
اجوما: چشم پسرم
جونگ کوک: مرسی
دمنوش رو برداشتم و بردم بالا
جونگ کوک: جونگ اون اجی بگیر این دمنوشو بده ات بخوره
جونگ اون: داداش تازه خوابیده کلی گریه کرد از وقتی رفتی
جونگ کوک: بیدارش کندلش درد میکنه اینو بخوره
جونگ اون: باشه داداش
جونگ کوک: من میرم کیسه اب گرم بیارم
جونگ اون: باشه داداش
.
.
ویو ات: حس کردم کسی صدام میزنه
جونگ اون: ات
ات: اخ بله
جونگ اون: پاشو بشین
ات: بله دلم درد میکنه بگو سریع (نشست رو تخت و دلشو گرفت)
جونگ اون: بگیر این دمنوشو بخور تا دلت خوب بشه
ات: کو جونگ کوک
جونگ اون: نفهمیدم کجا رفت بگیر اینو بخور
ات: نه اخ نه نمیخوام
جونگ اون: ات مگه دلت درد نمیکنه بخور دیگه
ات: اگه جونگ کوک بفهمه دمنوش خوردم میکشتم جونگ اون ول کن اخ
جونگ کوک: دمنوشو بخور ات اجی توم برو بخواب صب شد بدو
جونگ اون: باش شب بخیر
ویو جونگ کوک: بخور دمنوشو
ات: نچ من باید تنبیه بشم (اشک)
جونگ کوک: ببین برات کیسه اب گرم هم اوردم بخور دمنوشو دلت خوب شه
ات: جونگ کوک بخدا تقصیر من نبود(گریه)
جونگ کوک: بهظ فکر نکن اون فردا روز مرگشه
ات: منو بخشیدی (اشک ریختن)
جونگ کوک: نه
ات: پس من ترجیح میدم تو تنبیهم باشم عایی(گریه‌ ، رو تخت دراز میکشه)
جونگ کوک: ات باشه بخشیدمت دمنوشو بخور
.
جونگ کوک: ات
ات: منو واقعا ببخش من خیلی دوست دارم (گریه و جونگ کوک رو بغل میکنه)
جونگ کوک: بخشیدمت عشقم
اون شب ات بعد از خوردن دمنوش و گذاشتن کیسه اب گرم رو دلش حالش بهتر شد و سیاهی صبح روز بعد جونگ کوک بخاطر نداشتن حوصله و وقت کافی حتی کوچکترین توضیحی از هان نخواست و اونو کشت
پایان

هعی 🤧🤧خجالت🤧🤧🤧🤧
دیدگاه ها (۱۸)

ینی میخوام خودمو بکشممممم بچه های سازماننن نرینین تو اعصابم🤣...

فالوشه @victaria_mj.2

انتقام سخت Part: 3جونگ کوک: جونگ اون خوابید بیا ات: باشه سری...

کودک پدر پارت 2ویو ات: لباسمو تنم کردم و به نشانه قهر رفتم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط