وایب فیک تغیرر کردهه
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒉𝒂𝒕𝒆?
پارت 6
_همه ی برقا ی دفعه خاموش میشن،صدای هیاهو انقدر بلند میشه که گوش جونکوک و ا/ت تیر میکشه،هرکدوم از خدمتکارا به ی سمت میدون،هیچ کس نمیتونست اونیکی رو ببینه...تهیونگ یکم ترسیده بود ولی بنظر نمیرسید خیلی نگران باشه...نور مهتاب کم کم نمایان شد و برقا کم کم وصل شدن...ولی قبلش جونکوک و ا/ت خودشونو رسوندن به داخل کاخ_
ا/ت: *چه اتفاقی اف-*
_جونکوکو میبینه که از پشت دستش خون میچکید_
ا/ت: *جونکو-*
*خودم میدونم!...*
*چیزی نیست...دنبالم بیا*
_ا/ت با دقت داشت به اینور و اونور نگاه میکرد ،پای خودش آسیب دیده بود و نمیتونست درست راه بره,جونکوک که جلو تر از ا/ت راه میرفت ی نگاهی بهش انداخت و برگشت،اونو شبیه ی گونی گرفت و بغل کرد و خودش تا طبقه ۳اوردش,ا/ت کلا گیج شده بود_
تهیونگ: *خوش اومدی*
جونکوک: *فعلا وضعیت تخ.میه ب این نمیگن خوش*
_تهیونگ ی نیش خند ریز میزنه و به ا/ت نگاهی میکنه ،رنگ پوستش پریده و چشماش بزور باز میشه_
تهیونگ: *به خدمتکارا میگم براش ی تخت مناسب درست کنن...*
_جونکوک ا/تو اروم روی تخت میزاره و از اتاق خارج میشه تا با تهیونگ صحبت کنه،ا/ت هنوز هوشیاری داشت و صحبتاشونو از پشت در میشنید_
جونکوک: *اون پایین چه اتفاقی افتاد*
تهیونگ: *اینجاهم دیگه امن نیست... همین دیروز از یکی انبارا دزدی شد...اونا حتی اینجا هم نفوذی دارن...به خدمتکارا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد...اون رایان عوضی(همون برادر ا/ت) داره یواش یواش مارو نابود میکنه*
_جونکوک کمی عصبی میشه_
تهیونگ: *تو ا/تو به عنوان ی گروگان اینجا آوردی؟؟*
جونکوک: *ربطی نداره...برادرش از هویت واقعیش خبر نداره...ا/تم فکر میکنه نمیدونم اونم ی نفوذیه...اون خودش علیه من و برادرش کار میکنه،دقیقا سازمان ضد ما*
تهیونگ: *پس چرا-...اون اینجاست...زده به سرت؟...این که بدتره..*
_از اتاق ا/ت ی صدا میاد،ا/ت میفهمه و سریع خودشو به خواب میزنه...جونکوک و تهیونگم از اونجا میرن..._
_ا/ت اروم از تخت بلند میشه،وارد توالت میشه و میکاپای صورتشو که برای فریب دادن بود محکم میشوره و اصلحه هایی که مخفی کرده بودو اماده میکنه_
ا/ت: *لعنتی... لو رفتم*
_فضای کاخ خیلی مجلل و دارک بود،از اونور خدمتکارا زیر زمینو برای ا/ت آماده میکنن و جونکوک خونسرد روی صندلی نشته بود و سیگار میکشید ،خدمتکارا داشتن امادش میکردن و دستشو که خونریزی داشت باند پیچی میکردن_
_ا/ت سریع پنجره رو میشکونه و با کمک لوله پایین میاد،از بین خدمتکارا رد میشه،ولی...یکی از محافظا اونو میبینه و فریاد میزنه،ا/ت خودشو قایم میکنه و وقتی محافظا رد ا/تو گم میکنن...اروم بیرون میاد ولی جونکوکو جلو خودش میبینه...فضا سنگین میشه و ا/ت یکم دستپاچه_
_جونکوک نگاهش میکنه........ و اروم بهش نزدیک میشه..._
شرط برای پارت بعدی ۷ لایک✨
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
پارت 6
_همه ی برقا ی دفعه خاموش میشن،صدای هیاهو انقدر بلند میشه که گوش جونکوک و ا/ت تیر میکشه،هرکدوم از خدمتکارا به ی سمت میدون،هیچ کس نمیتونست اونیکی رو ببینه...تهیونگ یکم ترسیده بود ولی بنظر نمیرسید خیلی نگران باشه...نور مهتاب کم کم نمایان شد و برقا کم کم وصل شدن...ولی قبلش جونکوک و ا/ت خودشونو رسوندن به داخل کاخ_
ا/ت: *چه اتفاقی اف-*
_جونکوکو میبینه که از پشت دستش خون میچکید_
ا/ت: *جونکو-*
*خودم میدونم!...*
*چیزی نیست...دنبالم بیا*
_ا/ت با دقت داشت به اینور و اونور نگاه میکرد ،پای خودش آسیب دیده بود و نمیتونست درست راه بره,جونکوک که جلو تر از ا/ت راه میرفت ی نگاهی بهش انداخت و برگشت،اونو شبیه ی گونی گرفت و بغل کرد و خودش تا طبقه ۳اوردش,ا/ت کلا گیج شده بود_
تهیونگ: *خوش اومدی*
جونکوک: *فعلا وضعیت تخ.میه ب این نمیگن خوش*
_تهیونگ ی نیش خند ریز میزنه و به ا/ت نگاهی میکنه ،رنگ پوستش پریده و چشماش بزور باز میشه_
تهیونگ: *به خدمتکارا میگم براش ی تخت مناسب درست کنن...*
_جونکوک ا/تو اروم روی تخت میزاره و از اتاق خارج میشه تا با تهیونگ صحبت کنه،ا/ت هنوز هوشیاری داشت و صحبتاشونو از پشت در میشنید_
جونکوک: *اون پایین چه اتفاقی افتاد*
تهیونگ: *اینجاهم دیگه امن نیست... همین دیروز از یکی انبارا دزدی شد...اونا حتی اینجا هم نفوذی دارن...به خدمتکارا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد...اون رایان عوضی(همون برادر ا/ت) داره یواش یواش مارو نابود میکنه*
_جونکوک کمی عصبی میشه_
تهیونگ: *تو ا/تو به عنوان ی گروگان اینجا آوردی؟؟*
جونکوک: *ربطی نداره...برادرش از هویت واقعیش خبر نداره...ا/تم فکر میکنه نمیدونم اونم ی نفوذیه...اون خودش علیه من و برادرش کار میکنه،دقیقا سازمان ضد ما*
تهیونگ: *پس چرا-...اون اینجاست...زده به سرت؟...این که بدتره..*
_از اتاق ا/ت ی صدا میاد،ا/ت میفهمه و سریع خودشو به خواب میزنه...جونکوک و تهیونگم از اونجا میرن..._
_ا/ت اروم از تخت بلند میشه،وارد توالت میشه و میکاپای صورتشو که برای فریب دادن بود محکم میشوره و اصلحه هایی که مخفی کرده بودو اماده میکنه_
ا/ت: *لعنتی... لو رفتم*
_فضای کاخ خیلی مجلل و دارک بود،از اونور خدمتکارا زیر زمینو برای ا/ت آماده میکنن و جونکوک خونسرد روی صندلی نشته بود و سیگار میکشید ،خدمتکارا داشتن امادش میکردن و دستشو که خونریزی داشت باند پیچی میکردن_
_ا/ت سریع پنجره رو میشکونه و با کمک لوله پایین میاد،از بین خدمتکارا رد میشه،ولی...یکی از محافظا اونو میبینه و فریاد میزنه،ا/ت خودشو قایم میکنه و وقتی محافظا رد ا/تو گم میکنن...اروم بیرون میاد ولی جونکوکو جلو خودش میبینه...فضا سنگین میشه و ا/ت یکم دستپاچه_
_جونکوک نگاهش میکنه........ و اروم بهش نزدیک میشه..._
شرط برای پارت بعدی ۷ لایک✨
୨ৎ ─────────── ୨ৎ
꒦︶꒷꒦︶ ꒷꒦꒷꒦︶ ⭑ ꮉ
#فیک #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #تهیونگ #جونکوک #جیمین #نامجون #جین #جیهوپ #یونگی #کیپاپ #jungkook #جئون_جونگکوک #آرمی #Army #کیپاپ #kpop #kpoperپسران_ضد_گلوله #پسران_ضد_گلوله #بنگتن
- ۳۹۴
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط