{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در وچه باغ

💜💜
در ڪوچه باغ ،
« عشق »
میرفت و با صداے حزینش
مے خواند :
گاهے گر از ملالِ محبت برانمت
دورے چنان مڪن
ڪه به شیون بخوانمت ،
پیوندِ جان جداشدنے نیست ماه من
تن نیستے ڪه جان دهم و وارهانمت
دیدگاه ها (۰)

💜💜آنقدر دوستت دارم کهیادم نمی آید از کجا شروع شد!داستان ما ن...

💜💜"تُــــو" آنقدر که زیبایی اِی کاش زَمین بِشوَم و هَر روز ب...

💜💜من دلم يك اتفاقِ پر از عشق می‌خواهد ! گوشه‌ای از اين دنيا ...

💜💜شب است و خواب به چشمم نميرود، آریدلم گرفته برایت ، هنوز بي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط