{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب درباره این موضوع حرف های خیلی زیادی گفته شده و وجود د

"خب درباره این موضوع حرف های خیلی زیادی گفته شده و وجود داره..حرف هایی که شاید خیلی ها قادر به درک کردنشون نباشند اما به معنای پوچ بودن آنها نیست؛«عشق»چیزیست که واقعا برای من قابل توصیف نیست،نمیدانم دقیقا باید از کجا شروع کنم اما ترجیح میدهم کمی از عشق خودم به «او» بگویم..«او»...شاید برای دیگران یک انسانِ عادی به نظر برسد و شاید خیلی ها به قول معروف روی «او» کراش داشته باشند اما «او» برای من اینطور نیست..«او» خارق العاده ترین مَردی است که من بعد از پدرم دیده ام..مَردی بی نهایت زیبا و با شخصیت؛کسی که شاید در آن اوایل حسی به «او» نداشتم اما دقیق نمیدانم چه شد که قلبم برای «او» به تپش افتاد..همه چیز عادی بود تا وقتی خوابش را دیدم..کم کم احساساتم تغییر کردند،اول یک احساسِ به قول معروف علاقه به «او» داشتم اما این احساسات کم کم بیشتر و بیشتر شدند و هر روز در حال تغییر بودند که یهو نفهمیدم چه شد؛اما به خود که آمدم دیدم عشقِ به «او» تمامیِ وجودم را فرا گرفته است!به خود که آمدم دیدم دیوانه «او» شده ام و نمیتوانم هرگز دست از این عشق بردارم چون این عشق با احساساتِ بی معنی که تازگی ها نامِ عشق به خود گرفته فرق میکند...«او» چشمانِ قهوه ای بسیار زیبایی دارد که تا به حال نتوانستم زیباییِ آن رنگ را در هیچ چشمی ببینم،موهایش..به قدری زیباست که نمیتوانم توصیف کنم که چگونه مانند شب زیباست...صورتش،لباس هایش،ابرو هایش،دست هایش،قدش،شخصیتش،مهربانی اش و حتی عصبانیتش به قدری زیبا هستند که هروقت «او» را در هر حالتی که میبینم برایش ذوق میکنم!و خنده هایش..به قدری زیبا هستند که هروقت میبینمشان بی نهایت ذوق مرگ میشوم و نمیتوانم جلوی خنده ام را بگیرم و برای اثبات قشنگیِ خنده هایش میتوانم جان دهم!:)وقتی هم که ناراحت میشود..وای خِدای من..به قدری قلبم در هم فشرده میشود که صدای شکستنش را همه جا میشنوم..از ناراحتیِ «او» به قدری غمگین میشوم که نمیتوانم توصیف کنم چقدر درد میکشم برایش...هروقت که ناراحت است من بی نهایت برابرِ «او» ناراحت میشوم و حتی میتوانم احساس کنم که تمامیِ احساساتِ «او» انگار به من منتقل میشود..هروقت بی دلیل شاد هستم انگار «او» هم شاد است و هروقت که بی دلیل ناراحت هستم کامل حس میکنم که «او» هم ناراحت است و با خود میگویم:نکند «او» هم ناراحت است؟و هر روز و هر شب با خود میگویم:خِدای عزیزم،لطفا از «او» مراقبت کن،همیشه کاری کن شاد باشد و هیچ اتفاق بد و ناراحت کننده ای در زندگی اش رخ ندهد..و راستی بگویم که «او» چگونه حرف هایش چقدرر دلنشین است؟هروقت که صدایش را میشنوم ذوقی در من بیدار میشود و نمیتوانم بگویم چگونه عاشقِ لهجه بسیار بسیار خارق العاده اش،طرز صحبتش و صدایش هستم..صدایش از هر صدایی برای من آرامش بخش تر است..لهجه اش به قدری زیباست که نمیتوانم توصیف کنم وقتی با آن لهجه بسیار قشنگِ شهرش سخن میگوید چقدرر شاد میشوم؛جوری که «او» صحبت میکند انقدرر زیبا و دلپذیر است که نمیتوانم بگویم چگونه صدایش هر روز و هر شب در ذهنِ من بازخوانی میشود در حدی که هروقت کتابی را میخوانم همزمان صدای «او» را در ذهنِ خود مرور میکنم،انگار که جای من،«او» درحالِ خواندن کتاب است!و در نهایت من بدون آنکه متوجه شوم قلبم متعلق به «او» شد و هرگز نمیتوانم از عشق به «او» دست بردارم و تا ابد و حتی بعد از مرگ هم عشقِ من به «او» کم نخواهد شد چون عشقِ به «او» نهفته در سرتاسر قلب و وجودم است و من «او را بی نهایت دوست دارم و عاشقش هستم و خواهم ماند»!:)"🛐🌱🌑✨🎬

-به قلم اعتماد کنِ شیوا بانو؛ @remedios 🕰

-𝐀𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐀𝐫𝐢𝐲𝐚𝐧𝐚>>>>>🎬🍷
        ★            ★            ★            ★
دیدگاه ها (۵)

یا تمام شاعران تو را دوست داشته‌اند یا من در هر مصرع تو را م...

خودم اینجا، دلِ من پیش تو سرگردان است...✨🎬-فاضل نظری.🌱      ...

"«او» درحال حاضر از من خیلی دور است،خیلی خیلی زیاد..اما من ا...

"آبی برای من رنگِ عادی بود تا اینکه متوجه شدم «او» عاشقِ آبی...

به تازگی خیالی سراغم آمده که هر ان چیزی در خصوص «عشق» میبین...

سلام به شما همراهان عزیز! امروز می‌خوام در مورد یکی از مهم‌ت...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط