اما این تابستونی که گذروندم

اما این تابستونی که گذروندم
از تک تک لحظات عمرم بد تر بود
یه چیزی بین مرگ و زندگی
جوری که نمی تونستم نفس بکشم
اما الان زمان عوض شده>>
و من عاشق این قدرت زمانم
دیدگاه ها (۱)

اما اون میخواست چشماشو ببنده و برگرده به زمانی که بزرگ ترین ...

شایدم یه ببخشید بهتون بدهکارمبه آنیا که دوست خوبی براش نیستم...

رفقا من حالم واقعا رو به راه نیست اصلاً نمی‌تونم حتی نفس بکش...

سلام ابجیا و دوستان ببخشید که یه چند روزی فعالیت نکردم می دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط