{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از چه میترسم از چشمانت آری درست شنیدی از آن دو قهوه ا

من از چه میترسم؟ از چشمانت آری درست شنیدی از آن دو قهوه ای سوخته ای که در کافه دنج نگاهت جا دادی و مرا به شراب تلخش سوگند غم بی پایان دادی تو چه کردی با من نمیدانم فقط میدانم هر تپش رگه ی خاطرات اسم تو را میداند و هر وادیه جنون مرا به نام تو سوگند میدهد و هر فرشته مرگ مرا به خاطر تو به زندگانی سوق میدهد و من میترسم ، میترسم از آن روزی که دیگر دستانم سرد شده باشد و زیر دستان گرمت گل نیلوفر از خونم بروید و با اشک چشمان معصوم تو پرورش یابد‌.....

#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط