{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق سایه‌های ممنوعه.

رمان عشق سایه‌های ممنوعه.


پارت5

در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا از حقیقتِ خریدنش با گریه و درد پرسید، مادر با چهره‌ای که حالا پیر و شکسته به نظر می‌رسید، حقیقتِ هولناک را فاش کرد:
«مایا... تو فقط یک معامله‌ی ساده نبودی. پدر و مادر تو... آن‌ها مجبور نبودند مایا را بفروشند، آن‌ها باید می‌فروختند! پدر تو در بدهی‌های سنگینی با مافیا بود و ما... ما نه فقط برای داشتن یک دختر، بلکه برای پوشاندنِ یک جنایت قدیمی، به تو نیاز داشتیم. مایا، حضور تو در این خانه، تنها راهی بود که گذشته‌ی سیاه پدر تهیونگ و خانواده‌ی ما از بین برود. تو یک "کالا" نبودی، تو یک "م赎" بودی!»
‌
با این حرف، دنیای مایا فرو ریخت. او فهمید که تمام این عشق‌ها، تمام این جنگ‌ها و حتی تمام این امنیت‌ها، تنها بر پایه‌ی یک جنایت و یک پوشش بزرگ بنا شده است.
---
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

این موضوع، وزنِ سنگینی را به تنهایی بر دوشِ هر پنج نفر اضافه...

🖤 پارت هجدهم | دشمن واقعیجونگکوک چند ثانیه حرفی نزد.— داری م...

پارت نهم | حقیقتات پرونده را روی میز گذاشت.دست‌هایش می‌لرزید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط