{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق سایه‌های ممنوعه.

رمان عشق سایه‌های ممنوعه.


پارت5

در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا از حقیقتِ خریدنش با گریه و درد پرسید، مادر با چهره‌ای که حالا پیر و شکسته به نظر می‌رسید، حقیقتِ هولناک را فاش کرد:
«مایا... تو فقط یک معامله‌ی ساده نبودی. پدر و مادر تو... آن‌ها مجبور نبودند مایا را بفروشند، آن‌ها باید می‌فروختند! پدر تو در بدهی‌های سنگینی با مافیا بود و ما... ما نه فقط برای داشتن یک دختر، بلکه برای پوشاندنِ یک جنایت قدیمی، به تو نیاز داشتیم. مایا، حضور تو در این خانه، تنها راهی بود که گذشته‌ی سیاه پدر تهیونگ و خانواده‌ی ما از بین برود. تو یک "کالا" نبودی، تو یک "م赎" بودی!»
‌
با این حرف، دنیای مایا فرو ریخت. او فهمید که تمام این عشق‌ها، تمام این جنگ‌ها و حتی تمام این امنیت‌ها، تنها بر پایه‌ی یک جنایت و یک پوشش بزرگ بنا شده است.
---
دیدگاه ها (۰)

#سامرا برای من فقط خاطره‌ی زیارت نیست! من سه بار توفیق زیارت...

توضیحات و مقدمه اکتبر ۱۹۹۹؛ در آرامش یک روستای دورافتاده، خا...

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

این موضوع، وزنِ سنگینی را به تنهایی بر دوشِ هر پنج نفر اضافه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط