{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p𝑎𝑟𝑡7
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑚 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎


ویو یوشا:
شب بود که دیدم یه پیر زن مهربون بالا سرم داره لباس تنم میکنه و زخمام رو پانسمان میکنه چشمام رو باز کردم و سریع روی تخت نشستم

اجوما:او دخترم بیدار شدی؟
یوشا:بله
اجوما:باز اون جیمین یه دختر بدبخت دیگه رو اورده
یوشا:پس اسمش جیمینه....
اجوما:اسم تو چیه دخترم؟
یوشا:اسمم یوشاعه من شمار رو چی صدا بزنم؟
اجوما:به من بگو اجوما دخترم....
یوشا:چشم
اجوما:جیمین بهم گفت که بری پیشش
یوشا:نه ترو خدا من میترسم ولم کنین(بغض)
اجوما:دخترم بهتره بری وگرنه بدتر عصبی میشه
یوشا:باشه،ساعت چنده؟
اجوما:یازده شبه دخترم زودتر برو پیش ارباب تا سر دوتامون رو نزده
یوشا:چشم...

ویو یوشا:
بلند شدم هم دل درد داشتم هم بدنم درد میکرد بخواطر ضربه های شلاقش درست نمیتونستم راه برم....در زدم که‌.....

ویو جیمین:
منتظر یوشا بودم که دیدم یکی داره در میزنه حتما یوشا بود خیلی سرد گفتم بیا تو

جیمین:بیا تو(سرد)
یوشا:ارباب کارم داشتین؟
جیمین:من تو رو برای چی از بابات گرفتم؟
یوشا:(من که متوجه ی منظورش شدم و خیلی ترسیدم گفتم:لطفا ارباب من هنوز درد دارم از امروز لطفا......

جیمین:خفه شو(عصبی)

(که یوشا رو گرفت محکم و پرت کرد رو تخت)

پارت بعد اسماته بیاین پیوی برای پارت بعد.......



ادامه دارد........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ اسماته کامنتا

𝑝𝑎𝑟𝑡9اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:صبح بلند شدم دیدم داخل ...

پارت ۶ اسماته بیاین کامنتا

𝑝𝑎𝑟𝑡5اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:بلند شدم دیدم داخل یه ا...

𝑝𝑎𝑟𝑡3اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎بردمش داخل عمارت و بعد انداختمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط