جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت

جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت:

جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت:
من لبخند میزنم که دردامو پنهان کنم
و آرزومه یه روز یکی بیاد نگام کنه و بفهمه همه چی دروغه؛
و چه روزایی که از درون ذره ذره نابود شدیم
و لبخند زدیم ولی هیچکس نفهمید
این لبخندا دروغه:))
دیدگاه ها (۷)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

چندپارتی

ببینین حتی سانی هم نمیدونست و گول خورد.... میدونی چیه؟ اصلا ...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

مهمونی خطرناکپارت=28ویو اتبالاخره به خونه رسیدیماز ماشین پیا...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط