{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یجایی به بعد نفهمیدم چیشد اما انگار تو زندگیم یه رودخو

از یجایی به بعد نفهمیدم چیشد اما انگار تو زندگیم یه رودخونه ی زلال جاری شد و روزایی که همیشه سرد و زمستونی بودن بهاری شدن!...
همچی از شهریور ١۴٠٠ تولد ١٨ سالگیم شروع شد
کلی آدم مهربون و دوست داشتنی اومدن تو زندگیم ؛ قبل از اونم خیلیا رو داشتم اما انگار در واقع رابطه های مجازیم از اونجا به بعد خیلی جدی تر شد
کم کم حرف زدن با این آدما تو کامنتا و بازی کردنامون شد سرگرمی من و تنها چیزی که می‌شد به خاطرش قطع و وصلی های ویسگون و تحمل کرد ؛ صبح ها که چشمام و باز میکردم هم اولین کاری که میکردم چک کردن واتساپ و جواب دادن پیامای این آدما بود ؛ حتی شاید بیشتر از رفیقای واقعیم نگرانم میشدن و کنارم بودن طبیعتا منم بیشتر از خیلیا دوسشون داشتم و دلتنگ میشدم
یه مقطعی از زندگی آدم میبره ؛ کم میاره و انگار دیگه مثل قبل نیست و یه مرده ی متحرک میشه ؛ منم یه مدت خیلی طولانی و این شکلی با افسردگیام و گریه هام گذرونده بودم و حالا این آدمای به ظاهر مجازی که شده بودن دورترین نزدیکای من ؛ قلبم و احیا کردن و باعث شدن دوباره نفس بکشم و بتونم محکم تر و دلخوش تر به زندگی ادامه بدم و خیلی چیزا هم ازشون یاد گرفتم
یاد گرفتم میشه عاشق شد ؛ میشه نگران کسی که حتی یک بار هم ندیدیش شد ؛ میشه تا خرخره دلت بغل کسی و بخواد که تا حالا بغلش نکردی ؛ میشه روانی چشمای کسی بشی که تو زندگیته ؛ یاد گرفتم میشه خاطره ساخت و تو رفاقت کسی و داشته باشی که از جونت هم بهت نزدیک تره!...
من اینجا دل بستم و عاشق شدم انگار ؛ اون روزارو یه حس عجیبی داشتم که کنترلش دست خودم نبود ؛ اما ته تمام دلبستگی‌های دنیا ؛ طبق یه قانونِ تلخ و نانوشته قراره تو محکم تر از قبل شکسته شی و آدمایی که مثل نبضت بهشون احتیاج داری برای دوست داشتن و دوست داشته شدن ، به راحتی آب خوردن رهات میکنن و حتی دیگه دلتنگم نمیشن
از یجایی به بعد نزدیک ترینت میشه غریبه و شاید یه دور ترین برات بشه آشنا!
و من موندم و قلبی که برای خورد شدن تمام خاطره های قشنگ اینجا از کنارش رد میشن و اشکاش میچکه
هرچقدر بیشتر اینجا میموندم و می‌گشتم حالم داغون تر میشد!...
برای همینم تصمیم گرفتم ویسگون و پاک کنم و از تمام روزایی که با عمق وجودم پست گذاشتم و از خاطراتم و احساسم نوشتم دل بکنم ؛ قرار بود رفتنم همیشگی باشه اما یادم افتاد هنوز خیلیا هستن که دلتنگشون میشم و حالم براشون مهمه
الانم حالم یکم بهتره و برگشتم تا دوباره روزای خوب بسازیم :)
دوستون دارم مجازیای مهربون من❤️🥺
#کیانا
فروردین ماه 1401

پ.ن : خواستم دلیل نبودنم و براتون بگم که ازم دلگیر نباشید :)
دیدگاه ها (۱۴۶)

بگید :)؟

بوی عطرت میاد!...چشم میبندم و به روز آخرمون فکر میکنم ؛ که و...

❤️🙂‹ چون روی تو دیدم من ؛ از خویش بریدم من ˘˘ ›...#سیامک_نعم...

دلداده بودم! گفتی که می‌مانی و من چه ساده بودم... _کم نشد بع...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

عشقای من دوست دارم آدما بتونن خیلی راحت حرف بزنن من خیلی ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط