فیک    شبی‌در‌قلب‌مافیا

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•

««پارت دو»»

ویو جسیکا
(بعد از هر جلسه مافیایی که به پایان رسید.بع قمار خونه طبقه بالا رفتم مثل همیشه لوکاس باهام اومد روی صندلی نشسته بودم که کل قمار خونه سکوت شد بلند شدم و از بالا نگاه کردم جیمین بود اولین باری هست که اینجا میبینمش)

(جیمین با کت و شلوار براق مثل شبی بی رحم ایستاده بود که هیچ ستاره ای در آن نمیدرخشید در چشم های مشکی‌اش وعده های تاریک و قدرت موج میزد خطرناک ترین مافیای جهان با هر نگاهش تهدیدی نرم و مرگبار زمزمه میکرد)
(به پایین رفتم،به سمت آنها حرکت کردم )
جسیکا: سلام باز چه آشوبی به پا کردید؟
خدمتکار: من نمیتونم نوشیدنی بخورم کلا
جیمین: بخور!
جسیکا: اگه خودت نمی‌خوای بخوری بس چیزی هست درسته؟!

(خدمتکار اینقدری ترسیده بود که چشمانش گویای همه چیز بود مجبور شد کل نوشیدنی را با یک نفس بنوشد زیاد دووم نیاورد که از دهانش کف و خون خارج شد و روی زمین افتاد و جون داد)

(تمام قمار خونه از این اتفاق متعجب شدند و حساب کار دستشون اومد و سکوت و ترس مهمان ناخوانده‌ی آنجا بود)

جسیکا: جنازه اش رو بردارید ببرید
جیمین: دست کم گرفتن مافیا تاوان سختی داره
کامیلا: آقای جیمین بیا بریم
جسیکا: بابت جبران اشتباهی که کردن چه کاری انجام بدن؟
جیمین: ماشین بگیرید که کامیلا امن به خونه اش برسه
کامیلا: من با تو اومدم با خودتم برمیگردم
جسیکا: ماشین بگیرید خانم کامیلا رو ببرید
کامیلا: منم مافیام زیاد دست بالا نگیر خودتو
جسیکا: مهم حرف رئیس پارک!
کامیلا: حرف منم مهمه!
جیمین: کامیلا برو خونه
کامیلا: باشه به خاطر تو گذشتم ازش
( جسیکا نیش خنده ای زد....جیمین نشست و نوشیدنی سفارش داد جسیکا هم رفت طبقه بالا نشست و نوشیدنی خورد بعد از مدتی جیمین کمی مست شده بود از جاش بلند و سوار ماشین شد و به سمت شهر نان‌وو حرکت کرد )

{این شب در قمار خونه به پایان رسید جسیکا و جیمین ملاقاتی یهویی کردند و خدمتکار سر کار اشتباه‌اش تاوان با جانش داد }

ادامه دارد........

««پایان پارت دو»»

✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
دیدگاه ها (۴)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت پنجمبعد از مدرسه جونگکوک: خدافظ جیمین مراقب خودت باش جی...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت 9 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★اون کس جونکوک بود ! دشمن ...

مافیای من

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:6^ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط