{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

White Lotus | Part 22

White Lotus | Part 22

صبح روز بعد...

فرودگاه اینچئون شلوغ‌تر از همیشه بود.

سوآ با کلاه و ماسک مشکی، همراه مدیر برنامه‌اش از میان جمعیت عبور می‌کرد.

صدای خبرنگارها از هر طرف شنیده می‌شد.

خبرنگار: «سوآ! برای چند روز از کره خارج می‌شید؟»

خبرنگار: «پروژه‌ی جدیدی در خارج از کشور دارید؟»

سوآ فقط لبخند کوتاهی زد و چیزی نگفت.

اما درست قبل از ورود به سالن پرواز...

گوشی‌اش لرزید.

یک پیام.

جونگ‌کوک:
«پروازت چه ساعتیه؟»

سوآ برای چند لحظه به صفحه خیره ماند.

بعد جواب داد.

سوآ:
«دو ساعت دیگه.»

چند ثانیه بعد...

جونگ‌کوک:
«سفر خوبی داشته باشی.»

سوآ لبخند کوچکی زد.

سوآ:
«ممنون.»

مکث کرد.

انگشتش روی صفحه ماند.

بعد نوشت:

سوآ:
«مواظب خودت باش.»

این بار جونگ‌کوک خیلی سریع جواب داد.

جونگ‌کوک:
«تو هم.»

چند ساعت بعد...

هواپیمای سوآ از زمین بلند شد.

او کنار پنجره نشسته بود و به ابرهای زیر پایش نگاه می‌کرد.

برای اولین بار در مدت طولانی...

از کره دور می‌شد.

از شایعه‌ها.

از دوربین‌ها.

از فشار رسانه‌ها.

اما چیزی را با خودش برده بود که نمی‌توانست از آن فرار کند.

فکر جونگ‌کوک.

در همان زمان...

سئول.

جونگ‌کوک در استودیو نشسته بود.

یکی از اعضای تیم وارد شد.

کارمند: «جونگ‌کوک، امروز خیلی ساکتی.»

جونگ‌کوک: «خوبم.»

کارمند خندید.

کارمند: «دروغ نگو.»

جونگ‌کوک لبخند کوتاهی زد.

جونگ‌کوک: «فقط خسته‌ام.»

اما وقتی کارمند از اتاق خارج شد، گوشی‌اش را برداشت.

صفحه‌ی چت سوآ را باز کرد.

چند لحظه فکر کرد.

بعد نوشت:

جونگ‌کوک:
«رسیدی؟»

پیام ارسال شد.

چند دقیقه...

ده دقیقه...

نیم ساعت...

هیچ جوابی نیامد.

جونگ‌کوک گوشی را روی میز گذاشت.

اما درست وقتی می‌خواست از استودیو خارج شود...

گوشی لرزید.

سوآ:
«آره، رسیدم.»

و یک پیام دیگر:

سوآ:
«اینجا خیلی قشنگه... کاش می‌تونستی ببینیش.»

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ‌کوک:
«پس عکس بگیر.»

سوآ چند لحظه بعد عکسی از آسمان غروب فرستاد.

جونگ‌کوک به تصویر نگاه کرد.

جونگ‌کوک:
«قشنگه.»

مکث کرد.

بعد نوشت:

جونگ‌کوک:
«ولی فکر کنم عکاسش قشنگ‌تره.»

سوآ چند ثانیه فقط به پیام خیره ماند.

گونه‌هایش گرم شد.

برای اولین بار...

نمی‌دانست چه جوابی بدهد.

و در آن سوی دنیا، جونگ‌کوک با لبخندی که خودش هم دلیلش را نمی‌دانست، به صفحه‌ی گوشی نگاه می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

White Lotus | Part 23سه روز بعد...سوآ هنوز خارج از کره بود.ب...

White Lotus | Part 24یک هفته بعد...سوآ بالاخره به سئول برگشت...

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @min_maree

White Lotus | Part 21یک ماه گذشت...اما شایعه‌ها هنوز کاملاً ...

White Lotus | Part 9 سوآ چند ثانیه فقط به صفحه‌ی گوشی خیره م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط