{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_16

زیر ل*ب لع*نتی ای گفتم و از جام بلند شدم
میخواستم هرچه سریع تر از اینجا برم و تنها باشم بعض توی گلوم گیر کرده بود
یادم نمیاد زیاد کسی گریه ام رو دیده باشه
همین که یکم از میز فاصله گرفتم یکی دستمو محکم گرفت

اون کوک بود
خیلی آروم و نگران چیزی رو به زبون آورد:
کایلا....

دستمو محکم از دستش بیرون کشیدم و با بعض لع*نتی ای که نمیذاشت درست نفس بکشم گفتم:

فقط ولم کن
میخوام تنها باشم

و بعد خیلی سریع از سالن بیرون رفتم
صدای تبریک های پی در پی شون خیلی رو مخ بود
بدون اینکه یه کلمه هم بگم اونجا رو ترک کردم
سریع رفتم توی حیاط
ایکاش یه کتی چیزی میپوشیدم
حتی یادم رفت که مریضم


رفتم سمت یکی از ماشین های عمارت
دستمو گذاشتم رو دستگیره در که یکی از بادیگارد ها نزدیک شد و گفت:
متاسفم خانم اما شما نمیتونین.....

بدون اینکه بزارم حرفش کامل از دهنش بیرون بیاد انگشت اشاره امو بالا اوردم و با تهد*ید گفتم:
جلو نیا
و بعد سوار ماشین شدم
روشن کردم و از عمارت بیرون زدم
شروع کردم به اشک ریختن
چرا این اتفاقا باید برای من بیوفته؟
همون بهتر بود که نمیومدم کره
بی هدف توی خیابونای سئول می‌روندم
گوشیم سایلنت بود و اصلا متوجه تماس های پی در پی نشده بودم
تعدادشون از دستم در رفته بود
نصف تماسا از کوک و ته بود
گوشیم هی زنگ میخورد
اخر سر به کوک جواب دادم
سرد گفتم:
چیه؟

کوک از پشت گوشی یه نفس عمیق کشید و گفت:
فکر کردیم اتفاقی برات افتاده

فقط سکوت کردم
چند ثانیه بعد گفت:
بگو کجایی
میام دنبالت

عمرا بگم کجام
گفتم:
میخوام تنها باشم
و بعد قطع کردم...

قشنگا متاسفانه استایل هاشون رو دیگه ندارم وگرنه میزاشتم



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۰)

in your eyes

#in_your_eyespart_18•داخل فروشگاه•کوک وارد فروشگاه شدیک سبد ...

in your eyes شخصیت ها ۲. کوک۳. تهیونگ۴. جیمین۵. کایلا۶. کاری...

زیبا فالوشه خانومی پیجش وایب لیسا رو میده🎀🛐https://wisgoon.c...

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه جونگ ک...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط