نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
شاعر: هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان...

السلام علیک یا اباعبدالله ❤✨

🥀🙂

گر ز مسیح پرسدت،مرده چه‌گونه زنده کرد؟بوسه بده به پیش او،بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط