گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان🌸
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان💚
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم🌸
حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟💚
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی🌸
نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان💚
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!🌸
حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟💚
جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند🌸
زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان💚
چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار🌸
تار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلان💚
پُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببین🌸
پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان💚
ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!🌸
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟💚
بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد🌸
تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان💚
در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد🌸
هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟💚
گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت🌸
دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان💚
#گل❀
#کنجخیال♡
آمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان💚
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم🌸
حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟💚
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی🌸
نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان💚
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!🌸
حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟💚
جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند🌸
زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان💚
چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار🌸
تار که دَر زَخمهام سُست شَوَد، بُگسَلان💚
پُشتِ جهان دیدهای رویِ جَهان را ببین🌸
پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان💚
ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!🌸
چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟💚
بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد🌸
تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان💚
در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد🌸
هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟💚
گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت🌸
دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان💚
#گل❀
#کنجخیال♡
- ۲۹۴
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط