سحر یکشنبه حدود ساعت صبح یکی از دوستان با حالت زار زنگ
سحر یکشنبه حدود ساعت ۴ صبح یکی از دوستان با حالت زار زنگ زد گفت بیا جلسه...
فکر میکنید چیکار کردم؟
گوشیم رو سایلنت کردم خوابیدم!
بله؛ دقیقا کلهام رو کردم زیر برف...
من تونستم از ساعت ۴ بامداد تا ۸ صبح به خوبی به خودم دروغ بگم
خوابهای درهم ورهمی میدیدم که مدام میخواستم ثابت کنم آقا زندهاست...
اما خواب آخری... اون دیگه در هم و ورهم نبود، خیلی واضح بود. آقا در حرم امام حسین بود.
از خواب که بیدار شدم، جرات نداشتم گوشیم رو چک کنم، جرات نداشتم کانالهای خبری رو چک کنم و تا دقایقی فقط سقف رو نگاه میکردم!
بقیشم که خودتون میدونید دیگه...
محمد جبار پور
فکر میکنید چیکار کردم؟
گوشیم رو سایلنت کردم خوابیدم!
بله؛ دقیقا کلهام رو کردم زیر برف...
من تونستم از ساعت ۴ بامداد تا ۸ صبح به خوبی به خودم دروغ بگم
خوابهای درهم ورهمی میدیدم که مدام میخواستم ثابت کنم آقا زندهاست...
اما خواب آخری... اون دیگه در هم و ورهم نبود، خیلی واضح بود. آقا در حرم امام حسین بود.
از خواب که بیدار شدم، جرات نداشتم گوشیم رو چک کنم، جرات نداشتم کانالهای خبری رو چک کنم و تا دقایقی فقط سقف رو نگاه میکردم!
بقیشم که خودتون میدونید دیگه...
محمد جبار پور
- ۱.۲k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط