{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبق عادتی که داشت..مثل هر شب به پشت بوم رفت..پارک..حس بهت

طبق عادتی که داشت..مثل هر شب به پشت بوم رفت..پارک..حس بهتر و عجیبی داشت که همیشه حسش میکرد
روی سکو پشت بوم نشسته بود، باد خنک داشت بهش میخورد، شهر زیر پاش بود، میتونست همه جارو ببینه،یه نگاه به پایین مینداخت و میدید فقط یک قدم با مرگش فاصله داره چشماش رو میبست و به صدا های زیر پاش گوش میداد..
دیدگاه ها (۰)

پای این میزارم که پدرت با کاراش سرش شلوغ بوده..

بهم ثابت شده بهترین کار بود..

بی دلیل نیست..

ارزش نداره..

عشق!

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁴ادامهجونگکوک:" دارم بابت پول معذرت خواه...

پارت2لونا کلاسش رو تموم کرد و رفت بیرونقدم بزنه الیور نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط