من همون بغض گلوی ابتهاج ام وقتی که داشت

من همون بغضِ گلوی ابتهاج ام وقتی که داشت

من همون بغضِ گلوی ابتهاج ام وقتی که داشت
شعرِ "آه از آن رفتگانِ بی برگشت" رو میخوند ! ‏. می‌دونم تلخه، ولی خیلی بهش فکر می‌کنم. به اینکه مهمترین سوال آدمیزاد تو این جهان چیه؟ من از دید خودم یه جواب دارم براش ؛ «من یملأ الفراغ الذین یغیبون؟». چه‌کسی جای خالی رفتگان را پر می‌کند؟
دیدگاه ها (۳)

Part 4 (Attachment)فیلیکس به درس گوش داد و یادداشت کرد.بعد خ...

چند پارتی جیمین

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒 🪽🖤𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این بار من دنبالت گ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 22رینا با ترس به ناپدریش نگاه می‌کرد و سعی می...

p3 Only Patient

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط