اشرافی پنهان پارت ۱
اشرافی پنهان پارت ۱
ویو روشا
تو خواب نازنینم بودم که صدای جین به گوشم خورد
جین:روشی...روشی...بیدار شو مهمه
بلند شدم و گفتم
روشا:آه نگو که باز برام خاستگار اومده
جین:متاسفانه آره اما این دفعه فرق داره...روشی راستش بابا گفت که بهت نگم که خودش بگه اما من گفتم اما کامل نه
روشا:میشه کامل توضیح بدی جین
جین:خب ببین...کره از ما قدرتمند تر نیست و همه میخوان با کره جنگ کنند اونا هم چون به قدرت و نیاز دارن از بابا خواستن که بهشون کمک کنه اونا هم باهم قرار داد بستن امروز قراره بیان اینجا هم یه چند روز بمونن که بابا شهر رو بهشون نشون بده و امشب مهمونیه برای اینکه بقیه کشور ها با کره صلح کنند
روشا:حالا یارو کی هست بگو بشناسمش
جین:کیم تهیونگ شاهزاده کره جنوبی...ولیعهد کره و سرزمین خودش
روشا:و اونا چون به قدرت نیاز دارن از ما کمک گرفتن و اونا هم...هوفففف دارم روانی میشمممم
جین:حالا بابا گفت من بهت فقط بگم بیا بریم صبحانه بخوریم و خودش بهت بگه...بعد صبحانه برو تو اتاق کار بابا
ویو روشا
صبحانه خوردیم و من رفتم تو اتاق کار بابا
نامجون:دخترم میخوام بگم که...
روشا:بابا من میدونم اما بابا من نمیخوام...اما چون پای دوتا کشور وسطه و من نمیخوام کسی خون بریزه پس قبوله
نامجون:ممنونم که همیشه رو حرفم حرف نمیزنی من به عنوان یه پادشاه نه به عنوان پدرت معذرت میخوام
روشا:نه بابا این حرفو نزن تو وظیفه خودت رو انجام میدی...ممنونم که ۱۸ سالو برام پدری کردی...و من میرم جنگل وقتی پادشاه اینا اومدن من نیستم
نامجون:مشکلی نیست عزیز دل بابا مواظب خودت باش
روشا:باش
ویو تهیونگ
امروز وقتی اینو فهمیدم خیلی عصبی شدم چرا من باید باعث بشم اون دختر به زور با من ازدواج کنه اما شنیدم خیلی دختر شیطونه اون سر دنیا هم باشه نمیشه جلوش رو گرفت خیلی میگن مهربونه طوری که حاضره از همه چیزش بگذره پادشاه نامجون هم خیلی روی دخترش حساسه میگم اما من ندیدمش اما اسم زیبایی داره بانو روشا
ببینیم سرنوشت با ما چیکار میکنه
ویو روشا
شرایط:
۵بازنشر
۱۵ لایک
ادامه دارد......
ویو روشا
تو خواب نازنینم بودم که صدای جین به گوشم خورد
جین:روشی...روشی...بیدار شو مهمه
بلند شدم و گفتم
روشا:آه نگو که باز برام خاستگار اومده
جین:متاسفانه آره اما این دفعه فرق داره...روشی راستش بابا گفت که بهت نگم که خودش بگه اما من گفتم اما کامل نه
روشا:میشه کامل توضیح بدی جین
جین:خب ببین...کره از ما قدرتمند تر نیست و همه میخوان با کره جنگ کنند اونا هم چون به قدرت و نیاز دارن از بابا خواستن که بهشون کمک کنه اونا هم باهم قرار داد بستن امروز قراره بیان اینجا هم یه چند روز بمونن که بابا شهر رو بهشون نشون بده و امشب مهمونیه برای اینکه بقیه کشور ها با کره صلح کنند
روشا:حالا یارو کی هست بگو بشناسمش
جین:کیم تهیونگ شاهزاده کره جنوبی...ولیعهد کره و سرزمین خودش
روشا:و اونا چون به قدرت نیاز دارن از ما کمک گرفتن و اونا هم...هوفففف دارم روانی میشمممم
جین:حالا بابا گفت من بهت فقط بگم بیا بریم صبحانه بخوریم و خودش بهت بگه...بعد صبحانه برو تو اتاق کار بابا
ویو روشا
صبحانه خوردیم و من رفتم تو اتاق کار بابا
نامجون:دخترم میخوام بگم که...
روشا:بابا من میدونم اما بابا من نمیخوام...اما چون پای دوتا کشور وسطه و من نمیخوام کسی خون بریزه پس قبوله
نامجون:ممنونم که همیشه رو حرفم حرف نمیزنی من به عنوان یه پادشاه نه به عنوان پدرت معذرت میخوام
روشا:نه بابا این حرفو نزن تو وظیفه خودت رو انجام میدی...ممنونم که ۱۸ سالو برام پدری کردی...و من میرم جنگل وقتی پادشاه اینا اومدن من نیستم
نامجون:مشکلی نیست عزیز دل بابا مواظب خودت باش
روشا:باش
ویو تهیونگ
امروز وقتی اینو فهمیدم خیلی عصبی شدم چرا من باید باعث بشم اون دختر به زور با من ازدواج کنه اما شنیدم خیلی دختر شیطونه اون سر دنیا هم باشه نمیشه جلوش رو گرفت خیلی میگن مهربونه طوری که حاضره از همه چیزش بگذره پادشاه نامجون هم خیلی روی دخترش حساسه میگم اما من ندیدمش اما اسم زیبایی داره بانو روشا
ببینیم سرنوشت با ما چیکار میکنه
ویو روشا
شرایط:
۵بازنشر
۱۵ لایک
ادامه دارد......
- ۱.۶k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط