ولی...اون توی بغلم مرد...وقتی باهاش خداحافظی میکردم...وقت
ولی...اون توی بغلم مرد...وقتی باهاش خداحافظی میکردم...وقتی اشک میریختم...بازم نوازشم میکرد...میگفت گریه نکن دخترکم...من چجوری تحمل کنم؟... من بدون بابابزرگم چجوری تحمل کنم؟ تنها کسی که باعث خندم بود مرد...ولی لیلا چی؟...اونم مرد وقتی به من نیاز داشت اونم مرد چون من دیر رسیدم اگه زودتر میرسیدم...اگه قرصارو ازش میگرفتم...شاید عزیزکم زنده بود...چرا هیچوقت دربارش نگفتم؟...درباره عشق اولم که جلوی چشمای خودن مرد؟...چون اون گفت نگو...گفت اگه یه روزی مردم به هیچکس چیزی دربارم نگو و فراموشم کن...حتی نیک نیم لورن برای من نیست اون نیک نیم لیلا بود...چیزی کت باهم انتخابش کردیم...اون روز توی بغلش خندیدم وگفتم دیوونه شدی؟ چرا بمیری...متاسفم لورن من...نمیدونستم بعدش میخوای ترکم کنی...و دیگه برنگردی...
بابت همت چیز عذر میخوام لورن من...
بابت همت چیز عذر میخوام لورن من...
- ۱.۳k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط