بیاد پدرمهربانم
تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی
خزان اگر چه تو را یک دو روز خانهنشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی
اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دامها پرید، نوشتی
طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی
عجب جنون شگفتیست در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخههای بید نوشتی؟
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی
خزان اگر چه تو را یک دو روز خانهنشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی
اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دامها پرید، نوشتی
طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی
عجب جنون شگفتیست در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخههای بید نوشتی؟
- ۶.۹k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط