نویسنده: جئون جانگ می

p2
و...وارد شیرینی فروشی انی شدم و انجا مردم زیادی بودند،شیرینی های مختلف با رنگ های مختلف به نظر تازه و خوشمزه بودن، حتی موچی هم داشت،من عاشق موچی هستم پس به سمت یخچال ویترینی شیرینی فروشی رفتم جیمین: ببخشید! از این موچی بنفش هـ..ا.....وقتی ات رو دیدم زبانم بند امد،واو خیلی زیبا بود احساس میکردم قلبم خیلی تند میزد...فاک..من در گیر عشق در یک نگاه شدم!! ولی خیلی زیباست
ات با لبخند ارومی به جیمین نگاه کرد و منتظر بود حرفش را ادامه بدهات: اوه موچی بنفش! چقدر میخواید؟
زبانم بند امده بود سعی کردم کلماتی بسازم،اب دهنم رو به سختی قورت میدهم با صدایی که مثل زمزمه ضعیف بود گفتمجیمین:(مثلا فلانقدر🤷🏻‍♀️)م..موچی لطفا!
ات با لبخندی سر تکان میدهد و موچی ها را در بسته ای که ایم مغازه روش بود و تزیین زیبایی داشت گذاشتات: بفرمایید!جیمین بسته موچی ها را از ات میگیرد،نگاه جیمین فقط به ات چسبیده بود گاهی نگاهش بدن ات رو اسکن میکرد،پول موچی ها را حساب میکندجیمین: م...ممنون خدافظ
از شیرینی فروشی بیرون میرود

پرش زمان/جیمین بعد از ان روز هر روز به ان شیرینی فروشی میرفت و عنواع موچی و شیرینی ها را میخرید و مشتری سابق انجا بود،هر روز به خودش جرعت میداد تا عشق اش را اعتراف کند اما همیشه خجالت میکشید به چشم های ات نگاه کند و اعتراف کند

نظرتون برام مهمه♡لطفا بهم انرژی بدین تا فیک های بیشتری بنویسم براتون
دیدگاه ها (۰)

نویسنده: جئون جانگ می

ازم حمایت کنید تا داستان های واقعی ای رو که شاید تاحالا از ک...

نویسنده: جئون جانگ می

نظرت برام مهمه...❤️‍🩹🙂🤡✨

چرا حرف منو باور نمیکنی

یک روز در از ذوق و کنجکاوی هوا تازه درخت ها بوی شیرینی خاک و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط