{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت و لحظه ای بعد تنهایی گریه

سکوت و لحظه ای بعدِ تنهایی ، گریه…
گاهی چنان اشک میریختم که چشمه ی باران های چشمانم خشک میشد و …دیگر تمام جانم
اشک میریخت جز چشمانم .
لحظاتی که خاطرات از اینه ی نگاهم میگذشت چشمانم میسوخت ، با خود میگفتم :« یادش بخیر چقد به هم نزدیک بودیم…اصن یه دنیای دیگه باس خودمون داشتیم …»
گاهی با دیدنش به همراه دیگران سکوتی مطلق در من ایجاد میشد که گاه به گاه حرف زدن را فراموش میکردم .
سکوتی که بعد از فهمیدن حقیقتی پنهان که هرگز نباید فاش میشد در تمام جانم رشته افکند .
و گاهی تصمیم میگرفتم فقط بگذارم از درون به نابودی کشیده شوم…






خانمی اصن گوشی نداره چه برسه ویسگون ولی ایشالا متوجه میشه با خودش نه با کس دیگه…
دیدگاه ها (۳)

یکم فن ارت داشتم …گفتم شماهم ببینید

بازم فن‌ارت از شیپ باکودکو…✨گذارش کنی تبدیل به گذارشت میکنم🎀...

ولی اینم بد کراشیه…🫦👄

چادر سر میکنیم میگید اُمُلی چیزی هستی .استایل ساده می‌زنیم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط