my crazy mafiya
Part 1
یک روز مزخرف دیگه میخواست برم تيمارستان بلند شدم دوش گرفتم لباسام رو پوشیدم و موهام رو دم اسبی بستم و راه افتادم
¤سوهی
_بله رئیس
¤امروز نیاز نیست از بیمار قبلی مراقبت کنی یک بیمار جدید آوردن
_چشم
با رئیس راه افتادیم و منو برد قسمتی از بیمارستان که تاحالا ندیده بودم
_اینجا کجاست
¤اینجا معمولا بیماران روانی رو میارن
_اوه
¤تو باید مراقبش باشی
_چی ؟من؟چرا من این همه نگهبان ،من؟
¤چون من فقط به تو اعتماد دارم
سلول رو بهم نشون دار و رفت .داخل سلول رو نگاه کردم کلی زده بودنش،بدنش پر خون بود،موهاش تو صورتش ریخته بود و صورتشو ندیدن .
داخل سلول یک صندلی گذاشته بودن وارد شدم درو قفل کردم و نشستم
براش غذا آوردن. غذارو گرفتم و گذاشتن جلوش و دستاشو باز کردم و
ادامه دارد.....
یک روز مزخرف دیگه میخواست برم تيمارستان بلند شدم دوش گرفتم لباسام رو پوشیدم و موهام رو دم اسبی بستم و راه افتادم
¤سوهی
_بله رئیس
¤امروز نیاز نیست از بیمار قبلی مراقبت کنی یک بیمار جدید آوردن
_چشم
با رئیس راه افتادیم و منو برد قسمتی از بیمارستان که تاحالا ندیده بودم
_اینجا کجاست
¤اینجا معمولا بیماران روانی رو میارن
_اوه
¤تو باید مراقبش باشی
_چی ؟من؟چرا من این همه نگهبان ،من؟
¤چون من فقط به تو اعتماد دارم
سلول رو بهم نشون دار و رفت .داخل سلول رو نگاه کردم کلی زده بودنش،بدنش پر خون بود،موهاش تو صورتش ریخته بود و صورتشو ندیدن .
داخل سلول یک صندلی گذاشته بودن وارد شدم درو قفل کردم و نشستم
براش غذا آوردن. غذارو گرفتم و گذاشتن جلوش و دستاشو باز کردم و
ادامه دارد.....
- ۴۸۹
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط