Et moi jcris le temps qui passe Et toi tu vis tout c
Et moi, j'écris le temps qui passe Et toi, tu vis tout c'qu'on s'est dit La nuit, la lune, le feu, l'orage Dans les rues sombres, on bat l'ennui C'est dans ta tête que tout s'efface Les bons moments, mes fautes, ta rage Et on s'rejoint à la sonnerie Crier l'espoir, la nostalgie
J'aimerais baisser tes yeux douteux J'aimerais chasser ta nostalgie Relever ta tête, sois courageux À deux, on est plus forts que l'ennui J'aimerais baisser tes yeux douteux J'aimerais chasser ta nostalgie Relever ta tête, sois courageux À deux, on est plus forts que l'ennui
Embrasser ma solitude Avec lui, seulement Paradoxe et plénitude Avec toi, doucement Parcourir la ville Dans la nuit, le vent Allongés, immobiles Combattre le temps Grimper courir
و من، من زمانی را که میگذرد مینویسم و تو، تو هر آنچه را که به هم گفتیم زندگی میکنی شب، ماه، آتش، طوفان در خیابانهای تاریک، ما بر کسالت غلبه میکنیم در ذهن توست که همه چیز محو میشود اوقات خوب، خطاهای من، خشم تو و ما در ناقوس به هم میپیوندیم و امید و دلتنگی را فریاد میزنیم.
دوست دارم چشمان شکاکت را پایین بیاورم، دوست دارم دلتنگیات را دور بریزم، سرت را بالا بگیر، شجاع باش، با هم، ما از کسالت قویتریم، دوست دارم چشمان شکاکت را پایین بیاورم، دوست دارم دلتنگیات را بیرون بریزم، سرت را بالا بگیر، شجاع باش، با هم، ما از کسالت قویتریم
تنهاییام را با او در آغوش میگیرم، تنها پارادوکس و کمال با تو، به آرامی در شهر قدم میزنیم در شب، باد دراز کشیده، بیحرکت با زمان میجنگم
@ti_m_e
J'aimerais baisser tes yeux douteux J'aimerais chasser ta nostalgie Relever ta tête, sois courageux À deux, on est plus forts que l'ennui J'aimerais baisser tes yeux douteux J'aimerais chasser ta nostalgie Relever ta tête, sois courageux À deux, on est plus forts que l'ennui
Embrasser ma solitude Avec lui, seulement Paradoxe et plénitude Avec toi, doucement Parcourir la ville Dans la nuit, le vent Allongés, immobiles Combattre le temps Grimper courir
و من، من زمانی را که میگذرد مینویسم و تو، تو هر آنچه را که به هم گفتیم زندگی میکنی شب، ماه، آتش، طوفان در خیابانهای تاریک، ما بر کسالت غلبه میکنیم در ذهن توست که همه چیز محو میشود اوقات خوب، خطاهای من، خشم تو و ما در ناقوس به هم میپیوندیم و امید و دلتنگی را فریاد میزنیم.
دوست دارم چشمان شکاکت را پایین بیاورم، دوست دارم دلتنگیات را دور بریزم، سرت را بالا بگیر، شجاع باش، با هم، ما از کسالت قویتریم، دوست دارم چشمان شکاکت را پایین بیاورم، دوست دارم دلتنگیات را بیرون بریزم، سرت را بالا بگیر، شجاع باش، با هم، ما از کسالت قویتریم
تنهاییام را با او در آغوش میگیرم، تنها پارادوکس و کمال با تو، به آرامی در شهر قدم میزنیم در شب، باد دراز کشیده، بیحرکت با زمان میجنگم
@ti_m_e
- ۱.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط