تب تند داشتنت پارت ۳
سرشو کج کرد
چشمای رنگ شبش برق زد
نیشخندی زد
-نکنه فکر کردی عقد خواهرمو نمیام بچه ؟!
پس به خاطر همین اومده بود
من احمق و بگو یه لحظه بازم با حماقت فکر کردم بخاطر من اومده
اره جون خودت
تو اگه براش مهم بودی همون سه سال قبل بی حرف وات نمیکرد و بره ...
بغض بلاخره به گلوم چسبید
سرمو پایین انداختم که چشامو نبینه
-ولم کن تهیونگ
چرا نمیفهمی حالم رو بهم میزنی ها؟ولم کن
انگار حرفم براش گرون تموم شد
بهو دستمو ول کرد و یه قذم عقب تر رفت
وقتی نگاهش کردم صورتش اخمالو و عصبی بود
کمی کراوات سیاهشو شل کرد فک خودش زاویشو محکم فشرد
زیر لب غرید
-تا دو میشمارم
دورنشده باشی عواقبش پای...
حرفش تموم نشده بود که با همون نفس بند اومده ازش دور شدم
راه سرویس رو بلد بودم
سربع خودمو داخلش انداختم و درو بستم
لعنت بهت عو✨ضی
بعد این همه مدت اومده بود چیکار کنه جز لینکه جشن برادرمو زهرمارم کرد ؟!
از سرویس اومدم بیرون
و به سمت سالنی که داخلش جشن بود رفتم و وارد شدم
..............................................
خب بچه ها حمایت یادتون نره ❣️❣️
چشمای رنگ شبش برق زد
نیشخندی زد
-نکنه فکر کردی عقد خواهرمو نمیام بچه ؟!
پس به خاطر همین اومده بود
من احمق و بگو یه لحظه بازم با حماقت فکر کردم بخاطر من اومده
اره جون خودت
تو اگه براش مهم بودی همون سه سال قبل بی حرف وات نمیکرد و بره ...
بغض بلاخره به گلوم چسبید
سرمو پایین انداختم که چشامو نبینه
-ولم کن تهیونگ
چرا نمیفهمی حالم رو بهم میزنی ها؟ولم کن
انگار حرفم براش گرون تموم شد
بهو دستمو ول کرد و یه قذم عقب تر رفت
وقتی نگاهش کردم صورتش اخمالو و عصبی بود
کمی کراوات سیاهشو شل کرد فک خودش زاویشو محکم فشرد
زیر لب غرید
-تا دو میشمارم
دورنشده باشی عواقبش پای...
حرفش تموم نشده بود که با همون نفس بند اومده ازش دور شدم
راه سرویس رو بلد بودم
سربع خودمو داخلش انداختم و درو بستم
لعنت بهت عو✨ضی
بعد این همه مدت اومده بود چیکار کنه جز لینکه جشن برادرمو زهرمارم کرد ؟!
از سرویس اومدم بیرون
و به سمت سالنی که داخلش جشن بود رفتم و وارد شدم
..............................................
خب بچه ها حمایت یادتون نره ❣️❣️
- ۱.۰k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط