از بیکاری میخوام یه اتفاق رو تعریف کنم😑 (حوصله خواندن د
از بیکاری میخوام یه اتفاق رو تعریف کنم😑 (حوصله خواندن داری بخون)
قضیه ۳ ماه پیش خلاصه
خب یکی از همسایه ما سرطان داشت و از دنیا رفت و من و خواهر تو خونه بودیم مامانم رفته بود یه تسلیت بگه و خالم هم با اون رفت ولی نیوشا رو پیش ما گذاشت😑💔 خب همینجوری داشتم با دوست مجازیم چت میکردم که نیوشا اومد پیشم و گفت: داداش آردا وقتی آدم میمیره کجا میره؟ خب من جوابش رو ندادم چرا جواب این سوال رو بگم؟
که همون موقع خواهرم گفت نیوشا بیشن میخوام بگم که کجا میره خب منم داشتم گوش میدادم خواهرم گفت وقتی آدم میمیره میره به جایی با رنگ مشکی و قرمز و نیوشا قطع کرد گفت آبجی سارینا اخه مامانم میگه دو تا در بین بهشت و جهنم هست اخه؟ خواهرم گفت دورغ میگه من فرد دوم هستم و دوباره زنده شدم. (چه دورغ زیبایی) یعنی نیوشا همون موقع بارو کرد😑 خب خواهرم ادامه داد که وقتی ادم میمیره میره توی آتش! روح ادم رو میخورن! پوست آدم رو جر و واجر میدن! یه جوری تو رو میکشند دیگه زنده نمیشی! تو رو تو آثش میدازن! من همون موقع نیوشا استرس گرفت🗿 هی پاشو تکون میداد و چشم هاش کمی اشک داشت که در آخرش گریه کرد:/ گفت آبجی سارینا من میخوام زنده بمونم! من نمیخوام بمیرم! چیکار کنم؟!؟!؟ خب خواهر گفت قراره همه بمیره تنها نیستی🗿 و بدتر گریه کرد من بدبخت هم که نمیدونستم چه کاری کنم ولی خواهرم داشت میخندید که در آخرش نیوشا سر شو از قصد کوبید به دیوار که دیگه هیچی در آخرش خواهرم بد جوری ناراحت شد و یه بهونه دیگه پیدا کرد گفت نه! نه! همه میره به بهشت! فرشته ها هستن! بازی میکنند! عــــــــــــــام گل ها هستن چشمه و گربه هستن! خلاصه چیز های چرت و پرت گفت:/ در آخرش هم نیوشا آروم شد و گفت یعنی ما مثل تو یه زندگی جدید پیدا میکنیم؟ خواهرم گفت اره نیوشا هم گفت هوراااااااا آبجی سارینا قبلا مرده بود الان زنده شد! بعد مامانم قضیه رو فهمید و خواهرم رو تبیه کرد تمام
قضیه ۳ ماه پیش خلاصه
خب یکی از همسایه ما سرطان داشت و از دنیا رفت و من و خواهر تو خونه بودیم مامانم رفته بود یه تسلیت بگه و خالم هم با اون رفت ولی نیوشا رو پیش ما گذاشت😑💔 خب همینجوری داشتم با دوست مجازیم چت میکردم که نیوشا اومد پیشم و گفت: داداش آردا وقتی آدم میمیره کجا میره؟ خب من جوابش رو ندادم چرا جواب این سوال رو بگم؟
که همون موقع خواهرم گفت نیوشا بیشن میخوام بگم که کجا میره خب منم داشتم گوش میدادم خواهرم گفت وقتی آدم میمیره میره به جایی با رنگ مشکی و قرمز و نیوشا قطع کرد گفت آبجی سارینا اخه مامانم میگه دو تا در بین بهشت و جهنم هست اخه؟ خواهرم گفت دورغ میگه من فرد دوم هستم و دوباره زنده شدم. (چه دورغ زیبایی) یعنی نیوشا همون موقع بارو کرد😑 خب خواهرم ادامه داد که وقتی ادم میمیره میره توی آتش! روح ادم رو میخورن! پوست آدم رو جر و واجر میدن! یه جوری تو رو میکشند دیگه زنده نمیشی! تو رو تو آثش میدازن! من همون موقع نیوشا استرس گرفت🗿 هی پاشو تکون میداد و چشم هاش کمی اشک داشت که در آخرش گریه کرد:/ گفت آبجی سارینا من میخوام زنده بمونم! من نمیخوام بمیرم! چیکار کنم؟!؟!؟ خب خواهر گفت قراره همه بمیره تنها نیستی🗿 و بدتر گریه کرد من بدبخت هم که نمیدونستم چه کاری کنم ولی خواهرم داشت میخندید که در آخرش نیوشا سر شو از قصد کوبید به دیوار که دیگه هیچی در آخرش خواهرم بد جوری ناراحت شد و یه بهونه دیگه پیدا کرد گفت نه! نه! همه میره به بهشت! فرشته ها هستن! بازی میکنند! عــــــــــــــام گل ها هستن چشمه و گربه هستن! خلاصه چیز های چرت و پرت گفت:/ در آخرش هم نیوشا آروم شد و گفت یعنی ما مثل تو یه زندگی جدید پیدا میکنیم؟ خواهرم گفت اره نیوشا هم گفت هوراااااااا آبجی سارینا قبلا مرده بود الان زنده شد! بعد مامانم قضیه رو فهمید و خواهرم رو تبیه کرد تمام
- ۹۱۶
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط