چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی

💜💜

💜💜
چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟
تو که قطره‌ی بارانی بر پیراهنم
دکمه‌ی طلایی بر آستینم
کتابی کوچکی در دستانم
و زخم کهنه‌ای بر گوشه‌ی لبم
مردم از عطر لباسم می‌فهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم می‌فهمند که با من بوده‌ای
از بازوی به خواب رفته‌ام می‌فهمند
که زیر سر تو بوده است...
دیدگاه ها (۰)

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

پارت ۴

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

تکپارتی | جونگکوک

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

شاهکاری به نام دروغ

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط