{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
دیدگاه ها (۰)

کاش بودی بابا… تو رفتی و بی تو تمام خاطره‌هایمان از مرگ می‌ن...

دلم برای روزهایی تنگ استکه میدانم باز نخواهند گشتمی نویسم بر...

دو تا آدم که بی دلیل عاشق هم دیگه بشنیروز میاد که بی دلیل رو...

سبک باران ساحل ها ندیدندبه دوش خستگان باریست دنیامرا درموج ح...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط