{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت

رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفت
بوته ی یاس کنار نرده ها جانی گرفت

خواستم باران که بند آمد بدنبالش روم
باد و باران بس نبود انگار، طوفانی گرفت

لحظه ای با شمعدانی ها مدارا کرد و رفت
از من بی دین و ایمان، دین و ایمانی گرفت

رفتنش درد بزرگی بود و پشتم را شکست
از دو چشم عاشقم اشک فراوانی گرفت

خسته و تنها رهایم کرد با رنج و عذاب
جان من را جان جانانم به آسانی گرفت

عاقبت هرگز نفهمیدم گناه من چه بود
از من نفرین شده امّا چه تاوانی گرفت.

بماند به یادگاری...!

#متن_عاشقانه
دیدگاه ها (۳۸)

ای ماه‌ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببینمبگ...

برایِ مَن تا اَبَد تُ میمانی در دِلم،ای تنهاتَرین مُخاطَبِ خ...

بی تو این دیده‏کجا میل به دیدن دارد،‏قصه‌یِ عشق مگر‏بی تو شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط